
سعدی-غزل شماره 448
بر سر آنم که پای صبر در دامن کشم
نفس را چون مار خط نهی پیرامن کشم
بس که بودم چون گل و نرگس دو روی و شوخ چشم
باز یکچندی زبان در کام چون سوسن کشم
بس که دنیا را کمر بستم چو مور دانه کش
مدتی چون موریانه روی در آهن کشم
روح پاکم چند باشم منزوی در کنج خاک
حور عینم تا کی آخر بار اهریمن کشم
لاله در غنچهست تا کی خار در پهلو نهم
دوست در خانهست تا کی رطل بر دشمن کشم
وه که گر با دوست دریابم زمان ماجرا
خردهای دیگر حریفان را غرامت من کشم
سعدی گردن کشم پیش سخندانان ولیک
جاودان این سر نخواهد ماند تا گردن کشم
معنی بیتهای شعر
بر سر آنم که پای صبر در دامن کشم
نفس را چون مار خط نهی پیرامن کشم
تصمیم دارم شکیبایی پیشه کنم و نفس سرکش خود را، مانند ماری که خطی پیرامونش کشیده باشند، در محدودهای مهار کنم.
بس که بودم چون گل و نرگس دو روی و شوخ چشم
باز یکچندی زبان در کام چون سوسن کشم
چون مانند گل و نرگس، زیبا اما دورو و شوخچشم بودهام، اکنون مدتی زبان در کام میکشم و سکوت اختیار میکنم.
بس که دنیا را کمر بستم چو مور دانه کش
مدتی چون موریانه روی در آهن کشم
آنقدر برای به دست آوردن دنیا مانند مورچهای که دانه میکشد تلاش کردهام؛ اکنون مدتی مانند موریانه روی از دنیا برمیگردانم و سختی و انزوا پیشه میکنم.
روح پاکم چند باشم منزوی در کنج خاک
حور عینم تا کی آخر بار اهریمن کشم
ای روح پاک من، تا کی باید در گوشهای از این جهان خاکی منزوی بمانی؟ ای روح بهشتی، تا چه زمانی باید بار وسوسهها و بدیهای اهریمنی را تحمل کنی؟
لاله در غنچهست تا کی خار در پهلو نهم
دوست در خانهست تا کی رطل بر دشمن کشم
تا وقتی لاله هنوز در غنچه است، تا کی باید خار را در پهلو تحمل کنم؟ وقتی دوست در خانه و در دسترس است، تا کی باید جام شراب را با دشمن بنوشم و با او سر کنم؟
وه که گر با دوست دریابم زمان ماجرا
خردهای دیگر حریفان را غرامت من کشم
چه نیکو خواهد بود اگر فرصتی برای دیدار و گفتوگو با دوست بیابم؛ آنگاه زیانها و آزارهایی را که از رقیبان دیدهام، از آنان بازخواست و جبران خواهم کرد.
سعدی گردن کشم پیش سخندانان ولیک
جاودان این سر نخواهد ماند تا گردن کشم
سعدی، در برابر سخنشناسان و اهل ادب با سربلندی و افتخار سر برمیافرازم؛ اما این سر و این زندگی جاودانه نخواهد بود که همیشه بتوانم چنین سربلند بمانم.



