
سعدی-غزل شماره 518
میان باغ حرام است بی تو گردیدن
که خار با تو مرا به که بی تو گل چیدن
و گر به جام برم بی تو دست در مجلس
حرام صرف بود بی تو باده نوشیدن
خم دو زلف تو بر لاله حلقه در حلقه
به سنگ خاره درآموخت عشق ورزیدن
اگر جماعت چین صورت تو بت بینند
شوند جمله پشیمان ز بت پرستیدن
کساد نرخ شکر در جهان پدید آید
دهان چو بازگشایی به وقت خندیدن
به جای خشک بمانند سروهای چمن
چو قامت تو ببینند در خرامیدن
من گدای که باشم که دم زنم ز لبت
سعادتم چه بود خاک پات بوسیدن
به عشق مستی و رسواییم خوش است از آنک
نکو نباشد با عشق زهد ورزیدن
نشاط زاهد از انواع طاعت است و ورع
صفای عارف از ابروی نیکوان دیدن
عنایت تو چو با جان سعدی است چه باک
چه غم خورد گه حشر از گناه سنجیدن
معنی بیتهای شعر
میان باغ حرام است بی تو گردیدن / که خار با تو مرا به که بی تو گل چیدن
بیتو گشتوگذار در باغ بر من حرام است؛ زیرا خارهایی که همراه تو باشند، برایم از چیدن گل بدون تو بهترند.
و گر به جام برم بی تو دست در مجلس / حرام صرف بود بی تو باده نوشیدن
اگر در مجلس، بدون حضور تو دست به سوی جام ببرم، نوشیدن شراب بدون تو برایم کاملاً بیهوده و حرام است.
خم دو زلف تو بر لاله حلقه در حلقه / به سنگ خاره درآموخت عشق ورزیدن
پیچوتاب حلقهحلقهٔ زلف تو بر چهرهای چون لاله، حتی سنگ سخت را نیز شیفته و عاشق میکند.
اگر جماعت چین صورت تو بت بینند / شوند جمله پشیمان ز بت پرستیدن
اگر بتپرستانِ چین، چهرهٔ زیبای تو را ببینند، همگی از بتپرستی خود پشیمان میشوند؛ زیرا زیبایی تو از هر بتی برتر است.
کساد نرخ شکر در جهان پدید آید / دهان چو بازگشایی به وقت خندیدن
هرگاه هنگام خندیدن دهان بگشایی، شیرینی سخن و لبخندت چنان است که ارزش شکر در سراسر جهان کاهش مییابد.
به جای خشک بمانند سروهای چمن / چو قامت تو ببینند در خرامیدن
سروهای چمن، وقتی قامت بلند و شیوهٔ راه رفتن تو را ببینند، از شرم و ناتوانی در برابر زیبایی تو خشک و بیحرکت میمانند.
من گدای که باشم که دم زنم ز لبت / سعادتم چه بود خاک پات بوسیدن
من چه کسی هستم که ادعا کنم شایستهٔ سخن گفتن از لب توام؟ بزرگترین سعادت من این است که خاک پای تو را ببوسم.
به عشق مستی و رسواییم خوش است از آنک / نکو نباشد با عشق زهد ورزیدن
از مستی و رسواییای که عشق برایم آورده خشنودم؛ زیرا در برابر عشق، زهد و پرهیزکاری شایسته و پسندیده نیست.
نشاط زاهد از انواع طاعت است و ورع / صفای عارف از ابروی نیکوان دیدن
شادی زاهد از انجام عبادتها و پرهیزکاری است، اما پاکی و صفای عارف از دیدن ابروی زیبارویان و مشاهدهٔ جلوهٔ زیبایی پدید میآید.
عنایت تو چو با جان سعدی است چه باک / چه غم خورد گه حشر از گناه سنجیدن
وقتی لطف و عنایت تو همراه جان سعدی باشد، دیگر چه ترسی دارد؟ روز رستاخیز، از سنجیده شدن گناهان خود اندوهی نخواهد داشت.



