مگر دگر سخن دشمنان نیوشیدی همراه با معنی و تفسیر

مگر دگر سخن دشمنان نیوشیدی

سعدی-غزل شماره 578

 

مگر دگر سخن دشمنان نیوشیدی

که روی چون قمر از دوستان بپوشیدی

من از جفای زمان بلبلا نخفتم دوش

تو را چه بود که تا صبح می‌خروشیدی

قضا به ناله مظلوم و لابه محروم

دگر نمی‌شود ای نفس بس که کوشیدی

کنون حلاوت پیوند را بدانی قدر

که شربت غم هجران تلخ نوشیدی

به مقتضای زمان اقتصار کن سعدی

که آن چه غایت جهد تو بود کوشیدی

 

معنی بیت‌های شعر

مگر دگر سخن دشمنان نیوشیدی
که روی چون قمر از دوستان بپوشیدی

شاید دوباره سخن دشمنان را شنیده‌ای که از دوستان روی برگردانده‌ای و چهره‌ی همچون ماهت را از آنان پوشانده‌ای.

من از جفای زمان بلبلا نخفتم دوش
تو را چه بود که تا صبح می‌خروشیدی

ای بلبل، من دیشب از ستم روزگار خوابم نبرد؛ تو را چه شده بود که تا صبح ناله و فریاد می‌کردی؟

قضا به ناله مظلوم و لابه محروم
دگر نمی‌شود ای نفس بس که کوشیدی

ای جان، سرنوشت دیگر با ناله‌ی ستمدیده و زاریِ محروم تغییر نمی‌کند؛ پس بیش از این تلاش نکن.

کنون حلاوت پیوند را بدانی قدر
که شربت غم هجران تلخ نوشیدی

اکنون ارزش و شیرینی وصال را می‌دانی، زیرا جام تلخ اندوه جدایی را نوشیده‌ای.

به مقتضای زمان اقتصار کن سعدی
که آن چه غایت جهد تو بود کوشیدی

ای سعدی، متناسب با شرایط روزگار به تلاش خود پایان بده؛ زیرا هرچه در توانت بود و نهایت کوشش تو به شمار می‌آمد، انجام دادی.

معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤