انتبه قبل السحر یا ذالمنام همراه با معنی و تفسیر

انتبه قبل السحر یا ذالمنام

سعدی-غزل شماره 396

 

انتبه قبل السحر یا ذالمنام

نوبت عشرت بزن پیش آر جام

تا سوار عقل بردارد دمی

طبع شورانگیز را دست از لگام

دوری از بط در قدح کن پیش از آنک

در خروش آید خروس صبح بام

مرغ جانم را به مشکین سلسله

طوق بر گردن نهادی چون حمام

ز آهنین چنگال شاهین غمت

رخنه رخنه‌ست اندرون من چو دام

ساعتی چون گل به صحرا درگذر

یک زمان چون سرو در بستان خرام

تا شود بر گل نکورویی وبال

تا شود بر سرو رعنایی حرام

طوطیان جان سعدی را به لطف

شکری ده از لب یاقوت فام

ناله بلبل به مستی خوشتر است

ساتکینی ساتکینی ای غلام

 

معنی بیت‌های شعر

انتبه قبل السحر یا ذالمنام / نوبت عشرت بزن پیش آر جام

ای خوابیده، پیش از سحر بیدار شو؛ هنگام شادی و خوش‌گذرانی است، پس جام شراب را پیش بیاور.

تا سوار عقل بردارد دمی / طبع شورانگیز را دست از لگام

تا آن‌که سوار عقل است، لحظه‌ای افسار طبیعت شورانگیز و سرکش را رها کند.

دوری از بط در قدح کن پیش از آنک / در خروش آید خروس صبح بام

پیش از آن‌که خروس صبحگاهی بانگ برآورد، جام را از بطری پر کن و شراب را در آن بریز.

مرغ جانم را به مشکین سلسله / طوق بر گردن نهادی چون حمام

تو مرغ جان مرا با زنجیری خوشبو و سیاه به بند کشیدی و مانند کبوتر، حلقه‌ای بر گردنش نهادی.

ز آهنین چنگال شاهین غمت / رخنه رخنه‌ست اندرون من چو دام

از چنگال‌های آهنین شاهینِ غم تو، درون من مانند دام، سراسر سوراخ‌سوراخ و پاره‌پاره شده است.

ساعتی چون گل به صحرا درگذر / یک زمان چون سرو در بستان خرام

لحظه‌ای مانند گل در صحرا جلوه کن و زمانی همچون سرو در باغ با ناز و خرام راه برو.

تا شود بر گل نکورویی وبال / تا شود بر سرو رعنایی حرام

تا زیبایی گل در برابر تو مایه‌ی شرمندگی و وبال شود و سرو نیز از داشتن آن همه زیبایی و رعنایی محروم و بی‌اعتبار گردد.

طوطیان جان سعدی را به لطف / شکری ده از لب یاقوت فام

با مهربانی، به طوطیان جان سعدی که همان جان شیفته‌ی اوست، از لب یاقوت‌رنگت شیرینی و سخنی دل‌نشین ببخش.

ناله بلبل به مستی خوشتر است / ساتکینی ساتکینی ای غلام

ناله‌ی بلبل در حال مستی دل‌نشین‌تر است؛ ای غلام، جامی بیاور، جامی بیاور.

پیام و مفهوم اصلی

پیام اصلی این غزل دعوت به بیداری و غنیمت شمردن فرصت‌های کوتاه زندگی و عشق پیش از فرا رسیدن صبحِ زوال و پایان فرصت‌هاست؛ سعدی با زبانی عاشقانه و نمادین توصیه می‌کند که انسان برای لحظه‌ای از قید عقل و احتیاط رها شود و از شادی، شراب و همنشینی با یار بهره ببرد، زیرا جان عاشق همچون مرغی است که در زنجیر زلف و زیبایی معشوق گرفتار شده و مجال این دلباختگی و عشرت همیشگی نیست.

معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤