
سعدی-غزل شماره 608
چو کسی درآمد از پای و تو دستگاه داری
گرت آدمیتی هست دلش نگاه داری
به ره بهشت فردا نتوان شدن ز محشر
مگر از دیار دنیا که سر دو راه داری
همه عیب خلق دیدن نه مروتست و مردی
نگهی به خویشتن کن که تو هم گناه داری
ره طالبان مردان کرمست و لطف و احسان
تو خود از نشان مردی مگر این کلاه داری
به چه خرمی و نازان گرو از تو برد هامان
اگرت شرف همینست که مال و جاه داری
چه درختهای طوبیست نشانده آدمی را
تو بهمیه وار الفت به همین گیاه داری
به کدام روسپیدی طمع بهشت بندی
تو که در خریطه چندین ورق سیاه داری
به در خدای قربی طلب ای ضعیف همت
که نماند این تقرب که به پادشاه داری
تو مسافری و دنیا سر آب کاروانی
نه معولست پشتی که برین پناه داری
که زبان خاک داند که به گوش مرده گوید
چه خوشست عیش وارث که به جایگاه داری
تو حساب خویشتن کن نه عتاب خلق سعدی
که بضاعت قیامت عمل تباه داری
معنی بیتهای شعر
چو کسی درآمد از پای و تو دستگاه داری
گرت آدمیتی هست دلش نگاه داری
هرگاه کسی درمانده و ناتوان شد و تو توان و امکانات یاریکردن او را داشتی، اگر انسانیت داری، به او توجه کن و دستگیرش باش.
به ره بهشت فردا نتوان شدن ز محشر
مگر از دیار دنیا که سر دو راه داری
فردا در قیامت نمیتوانی از صحنهٔ محشر به سوی بهشت بروی، مگر آنکه در این دنیا، در دوراهی انتخاب نیک و بد، راه درست را برگزیده باشی.
همه عیب خلق دیدن نه مروتست و مردی
نگهی به خویشتن کن که تو هم گناه داری
اینکه پیوسته عیب مردم را ببینی، نشانهٔ جوانمردی و بزرگواری نیست؛ کمی هم به خودت نگاه کن، زیرا تو نیز گناه و عیب داری.
ره طالبان مردان کرمست و لطف و احسان
تو خود از نشان مردی مگر این کلاه داری
راه و رسم مردان حقیقی، بخشش و مهربانی و نیکوکاری است؛ آیا تو جز این کلاه و ظاهر، نشانهای از مردانگی و جوانمردی داری؟
به چه خرمی و نازان گرو از تو برد هامان
اگرت شرف همینست که مال و جاه داری
اگر افتخار و شرافت تو فقط به داشتن مال و مقام است، چرا شادمان و مغرور هستی؟ در این صورت، هامانِ مغرور نیز از تو برتر بوده است.
چه درختهای طوبیست نشانده آدمی را
تو بهمیه وار الفت به همین گیاه داری
خداوند برای انسان درختان بهشتی و نعمتهای بسیار آفریده است، اما تو مانند چهارپایان فقط به همین گیاه و وابستگیهای دنیوی دل بستهای.
به کدام روسپیدی طمع بهشت بندی
تو که در خریطه چندین ورق سیاه داری
با چه روی سفید و چه کارنامهٔ درخشانی امید بهشت داری، در حالی که در توشه و نامهٔ اعمالت چندین صفحهٔ سیاه از گناه وجود دارد؟
به در خدای قربی طلب ای ضعیف همت
که نماند این تقرب که به پادشاه داری
ای کمهمت، نزدیکی و قرب خدا را بجوی؛ زیرا این نزدیکی و وابستگیای که اکنون به پادشاه و صاحبان قدرت داری، پایدار نخواهد ماند.
تو مسافری و دنیا سر آب کاروانی
نه معولست پشتی که برین پناه داری
تو در این جهان مسافری و دنیا همچون آبشخور یا منزلگاهی گذرا برای کاروان است؛ پس نباید بر این جای ناپایدار تکیه کنی و به آن پناه ببری.
که زبان خاک داند که به گوش مرده گوید
چه خوشست عیش وارث که به جایگاه داری
زبان خاک پس از مرگ، حقیقت را به گوش مرده خواهد گفت: خوشا به حال وارثی که اکنون در جایگاه و خانهٔ تو آسوده زندگی میکند.
تو حساب خویشتن کن نه عتاب خلق سعدی
که بضاعت قیامت عمل تباه داری
ای سعدی، به حساب و کار خویش رسیدگی کن و مردم را سرزنش مکن؛ زیرا برای روز قیامت، جز اعمال تباه و بیارزش، توشهای نداری.



