بایگانی‌های غزلیات مخفی بدخشی - صفحه 5 از 7 - ادبستان شعر پارسی

ترک شوخم غم هجران نکشیده است هنوز

مخفی بدخشی – غزل شماره 32 جوش خط ترک شوخم غم هجران نکشیده است هنوز آه عشاق به گوشش نرسیده است هنوز نوزیده است صبا بر سر زلفش گستاخ چشم آیینه رخش سیر ندیده است هنوز جوش خط جلوه دهد حسن دلارایش را سبزه بر گلشن رویش ندمیده است هنوز کاش زاهد به سر کوی … ادامه

دلدار بود همدم و هم خانه ام امروز

مخفی بدخشی – غزل شماره 31 گله ی بیهوده دلدار بود همدم و هم خانه ام امروز نازد به فلک کلبه ی ویرانه ام امروز حاجت به می و ساغر و پیمانه ندارم از گردش چشمان تو مستانه ام امروز در پای دلم زلف چلیپات بود دام آن خال بناگوش بود دانه ام امروز یک … ادامه

ز بعد حمد خدا نعت احمد مختار

مخفی بدخشی – غزل شماره 30 صدق خدمتکار (1) ز بعد حمد خدا نعت احمد مختار دعای شاه نمایم به صد زبان تکرار دگر تشکر بسیار گویم از دل و جان زاهل ملت افغان به حضرت سردار سپس به خدمت پر افتخار او نازم که گشت ملت افغان ز سعی او بیدار دگر مبارک و … ادامه

گشت تا آن سرو گلرخسار با اغیار یار

مخفی بدخشی – غزل شماره 29 بهارستان استغنا گشت تا آن سرو گلرخسار با اغیار یار روز و شب دارم چو بلبل ناله های زار زار نخل عجزم در بهارستان استغتای او دارد از خون جگر از آه آتشبار بار ماه نو از رشک ابروی تو شد زیر سحاب گل ز شرم عارضت افتاده در … ادامه

کرد با من وعده ی دیدار یار

مخفی بدخشی – غزل شماره 28 بوی وفا کرد با من وعده ی دیدار یار انتظارم، انتظارم ، انتظار برد از دستم عنان اختیار شهسوارم، شهسوارم، شهسوار همچو لاله از غم هجران مدام داغدارم، داغدارم، داغدارم شکوه از اغیار دارد هر کسی من ز یارم، من ز یارم، من ز یار کم شد از لطف … ادامه

باز نوروز شد و جوش گل و فصل بهار

مخفی بدخشی – غزل شماره 27 تخت سلیمان گل باز نوروز شد و جوش گل و فصل بهار شد عروسان چمن گل به کف از بهر نثار سبزه بر گرد گل همچون خط رخسار بتان سرو و شمشاد خرامان شده چون قامت یار باد تخت سلیمان گل آورد به باغ لحن داود کشد مرغ چمن … ادامه

ننوشت به من نگار کاغذ

مخفی بدخشی – غزل شماره 26 دوات دل ننوشت به من نگار کاغذ بنوشتمش از هزار کاغذ ای هدهد خوش خبر توانی از من ببری به یار کاغذ وانگاه بگویش ای ستمگر قحط است درآن دیار کاغذ؟ هجران تو چون شرار باشد وین جسم من نزار کاغذ یک شمه ز حال دل نویسم بردن نتوان … ادامه

باز نوروز و بهار است مبارک باشد

مخفی بدخشی – غزل شماره 25 شوکت گل باز نوروز و بهار است مبارک باشد موقع کوشش و کار است مبارک باشد باغ و صحراهمه امروز حنا بندان است دست هر شاخ نگار است مبارک باشد ناله ی بلبل و ایام گل و جوش بهار معتدل لیل و نهار راست مبارک باشد خیزدهقان و برون … ادامه

اگر چه رشوه خوردن لذت بسیار هم دارد

مخفی بدخشی – غزل شماره 24  طناب دار اگر چه رشوه خوردن لذت بسیار هم دارد ولی آه ضعیفان عاقبت ادبار هم دارد تو در خواب گرانی راشیا رسوا شوی آخر حذر کن دولت ما دیده ی بیدار هم دارد به مال و دولت مردم چرایی غره ای غافل ترقی هایت ای ظالم طناب دار … ادامه

یاد باد آنکه گذارم به سر کوی تو بود

مخفی بدخشی – غزل شماره 23 عارض نیکو یاد باد آنکه گذارم به سر کوی تو بود دیده ام جلوه گه آینه ی روی تو بود گردش قبله نمای دل دیوانه ی من به سجود خم محراب دو ابروی تو بود قمری دلشده در باغ که کوکو میگفت عاشق سر روان قد دلجوی تو بود … ادامه

ترکی که چشم مستش عالم خراب دارد

مخفی بدخشی – غزل شماره 22 صید ضعیف ترکی که چشم مستش عالم خراب دارد صید ضعیف ما را کی در حساب دارد چوگان به دست هر گه، گرد و سوار آن مه سرها چو گوی در پیش جان در رکاب دارد کی دل رهد ز دستش کان چشم نیم مستش خورده شراب و اکنون … ادامه

ز زلف پر شکنت مشکناب میریزد

مخفی بدخشی – غزل شماره 21 دُر ناب ز زلف پر شکنت مشکناب میریزد ز چشم مست تو دائم شراب میریزد عرق به روی تو باشد چو شبنم سحری که قطره قطره بوی گلاب میریزد مکن تو نسبت رویش به ماهتاب ای دل ز هر کرشمه ی او آفتاب میریزد شکست قدر دُر و آبروی … ادامه