بایگانی‌های غزلیات مخفی بدخشی - صفحه 7 از 7 - ادبستان شعر پارسی

گشت مهمان من آن سرو خرامان امشب

مخفی بدخشی – غزل شماره 8 خانه ی ناموس گشت مهمان من آن سرو خرامان امشب هست ویرانه ی من رشک گلستان امشب تحفه ای درخور او نیست مرا می شاید بدهم گر به نثار قدمش جان امشب بزم بی کلفت اغیار بود بهر خدا ساقیا یک نظری سوی غریبان امشب ساقی و باده ومعشوقه … ادامه

ز نور شمع من بزم رقیبان روشن است امشب 

مخفی بدخشی – غزل شماره 7 بشکن بشکن ز نور شمع من بزم رقیبان روشن است امشب شرار آه من بر انجم آتش افگن است امشب چنان گم گشته خوابم در فراق چشم جادویش که هرم مژگان به چشمم همچو نیش سوزن است امشب سزد گر مهر و مه بر چرخ خون گریند ازین ماتم … ادامه

هر چند ز دست تو خراب است دل ما 

مخفی بدخشی – غزل شماره 6 یک خنده ی گل هر چند ز دست تو خراب است دل ما در بحر جنون گوهر ناب است دل ما چون شمع ز سوز جگر و دیده ی خونبار عمریست که در آتش و آب است دل ما هر چند که طی کرده بیابان فراقت لب تشنه تر … ادامه

ندانم چون کنم یا رب دل دیوانه ی خود را 

مخفی بدخشی – غزل شماره 5 چرخ جفاپرور ندانم چون کنم یا رب دل دیوانه ی خود را نه دارد الفت صحرا نه میل خانه ی خود را شراب عشق را کردند از روز ازل قسمت من از روز ازل پر کرده ام پیمانه ی خود را شب تارم نشد روشن زعشقش همچو پروانه مگر … ادامه

میدهد سرمه فسون نرگس شهلای تو را

مخفی بدخشی – غزل شماره 4 حُسن دو بالا میدهد سرمه فسون نرگس شهلای تو را میرسد زیب دگر زآینه سیمای تو را آب در دیده ی خورشید دَوَد گر بیند از ره دیده ی من حسن دلارای تو را گشته رسوای جهان از غم طوبی زاهد آه از آن روز که بیند قد رعنای … ادامه

کمترین بنده بود مهر، گل روی تو را

مخفی بدخشی – غزل شماره 3 عارض نیکو کمترین بنده بود مهر، گل روی تو را مه دهد خط غلامی، رخ نیکوی تو را سرو شد بی سپر فاخته زآنروز که دید در چمن جلوه کنان قاست دلجوی تو را سزد از رشک قدح را ز چو مینا گیریم تا یکی بوسه دهد لعل سخنگوی … ادامه

ای شاه عرب میر عجم سرور اعلی

مخفی بدخشی – غزل شماره 2 نعت سید المرسلین ص ای شاه عرب میر عجم سرور اعلی معراج تو بگذشت ز قوسین او ادنی شاهان همه بر درگه تو همچو گدایند ازبهر تو آراسته شد دنیی و عقبی در بیعت حکم تو بود مشرق ومغرب فرمانبر شرعت ز سمک تا به ثریا بر چشم کنند … ادامه

ای قاصر از ادای صفاتت زبان ما

مخفی بدخشی – غزل شماره 1 حمد ای قاصر از ادای صفاتت زبان ما کی درخور ثنای تو باشد بیان ما ما کی به ذات خویش چو تصویر می رسیم تا از تو آشکار نگردد نهان ما از حرص دانه در قفس هستیم ورنه بود از اوج هفت چرخ بلند آشیان ما نه لایق بهشتم … ادامه