
مخفی بدخشی – غزل شماره 4
حُسن دو بالا
میدهد سرمه فسون نرگس شهلای تو را
میرسد زیب دگر زآینه سیمای تو را
آب در دیده ی خورشید دَوَد گر بیند
از ره دیده ی من حسن دلارای تو را
گشته رسوای جهان از غم طوبی زاهد
آه از آن روز که بیند قد رعنای تو را
دست مشاطه جدا باد ز زلفت چو دلم
تا به کی شانه کشد زلف سمن سای تو را
تند میگشت صبا بر سر سرو اندر باغ
کرده تقلید مگر قامت و بالای تو را
جان من غم مخور ار خط به رخت گشت عیان
گرد گل سبزه بود حسن دو بالای تو را
همچو مخفی نمکین باد کلامش یارب
آنکه توصیف کند لعل شکرخای تو را