
مخفی بدخشی – غزل شماره 36
خوبان عالم
خرامان گر شود بر طرف گلشن قد رعنایش
به پابوسش فتد سرو سهی چون سایه بر پایش
پریشان بود روزعاشق از زلف پریشانش
کنون صد عقده ها دارد به دل از اشک گیرایش
دل ازخوبان عالم برده است آن لعبت چینی
که در کشمیر و در ایران و در کابل نیست همتایش
چه تاثیراست یارب در نگاه چشم جادویش
غزالم همچو مجنون دشت پیما شد ز سودایش
ندارد این جمال بی وفا بر کس وفا مخفی
ولیکن خلق عالم سر دهد اندر تمنایش