بنگر ز صبا دامن گل چاک شده
خیام-رباعی شماره 154 بنگر ز صبا دامن گل چاک شده بلبل ز جمال گل طربناک شده در سایه ی گل نشین که بسیار این گل در خاک فرو ریزد و ما خاک شده
خیام-رباعی شماره 154 بنگر ز صبا دامن گل چاک شده بلبل ز جمال گل طربناک شده در سایه ی گل نشین که بسیار این گل در خاک فرو ریزد و ما خاک شده
خیام-رباعی شماره 153 از هر چه به جز مِی است کوتاهی به می هم ز کف بتان خرگاهی به مستی و قلندری و گمراهی به یک جرعه ی می ز ماه تا ماهی به
خیام-رباعی شماره 152 میخور که فلک بهر هلاک من و تو قصدی دارد به جان پاک من و تو در سبزه نشین و میِ روشن میخور کاین سبزه بسی دمد ز خاک من و تو
خیام-رباعی شماره 151 از تن چو برفت جان پاک من و تو خشتی دو نهند بر مغاک من و تو وآنگاه برای خشتِ گورِ دگران در کالبدی کشند خاک من و تو
خیام-رباعی شماره 150 از آمدن و رفتن ما سودی کو وز تار امید عمر ما پودی کو چندین سر و پای نازنینانِ جهان میسوزد و خاک میشود دودی کو
خیام-رباعی شماره 149 آن قصر که با چرخ همی زد پهلو بر درگهِ آن شهان نهادندی رو دیدیم که بر کنگرهاش فاختهای بنشسته همی گفت که کوکوکوکو
خیام-رباعی شماره 148 نتوان دل شاد را به غم فرسودن وقت خوش خود به سنگ محنت سودن کس غیب چه داند که چه خواهد بودن می باید و معشوق و به کام آسودن
خیام-رباعی شماره 147 می خوردن و گرد نیکوان گردیدن به زانکه به زرق زاهدی ورزیدن گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود پس روی بهشت کس نخواهد دیدن
خیام-رباعی شماره 146 مشنو سخن از زمانه ساز آمدگان می خواه مروق به طراز آمدگان رفتند یکان یکان فراز آمدگان کس می ندهد نشان ز بازآمدگان
خیام-رباعی شماره 145 گر بر فلکم دست بُدی چون یزدان برداشتمی من این فلک را ز میان وز نو فلکی دگر چنان ساختمی کازاده به کام دل رسیدی آسان
خیام-رباعی شماره 144 گاوی ست در آسمان و نامش پروین یک گاو دگر نهفته در زیر زمین چشم خِردت باز کن از روی یقین زیر و زبر دو گاو مشتی خر بین
خیام-رباعی شماره 143 قومی متفکرند اندر ره دین قومی به گمان فتاده در راه یقین میترسم از آنکه بانگ آید روزی کای بیخبران راه نه آن است و نه این