بر گلشن روی عالم افروز تو خال
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 275 بر گلشن روی عالم افروز تو خال گویی که ندا می زند از خلد بلال ترکی تو و خال عنبرینت حبشی بدری تو و حاجب تو پیوسته هلال
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 275 بر گلشن روی عالم افروز تو خال گویی که ندا می زند از خلد بلال ترکی تو و خال عنبرینت حبشی بدری تو و حاجب تو پیوسته هلال
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 274 ای صیت تو آب برده از باد شمال وز لفظ تو غرق در عرق آب زلال در عین کمالی به معالی و جلال یا رب مرسادت خطر از عین کمال
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 273 ای ذات تو گلدسته ی بستان جلال وی نام تو سردفتر دیوان کمال آن شمس که بر فلک شرف دارد هست در دور زمانه افتخارش به جمال
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 272 آن فتنه که در سیم نهان دارد سنگ تیغش باید به دست از آن دارد سنگ سیم ار ز میان سنگ بیرون آید سیمین برش از چه در میان دارد سنگ
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 271 ای تیغ تو بگرفت جهان الا زنگ بر خنگ تو راه کهکشان آمده تنگ در هند نیاید چو حسام تو به دست یک هندوی یاقوت لب سبز آرنگ
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 270 روزی که من از جهان روم با دل تنگ گردون زندم شیشه ی هستی بر سنگ بر تربت من کسی نگرید جز جام در ماتم من کسی ننالد جز چنگ
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 269 ای لعل لبت برده ز یاقوت سبق ریحان ز حیا پیش خطت شسته ورق گر سرو زند لاف که چون قد توام مشنو سخنش که الطویل الاحمق
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 268 ای ذات شریفت گهر دُرج شرف بحری چو کفت جهان نیاورده به کف گفتم که شریفتر خرد گفت خموش سادات شریفند و معین است اشرف
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 267 ای کلّ معانی تو از حسن بدیع در بندگی ات پیر خرد طفل رضیع وی ساخته بنّای سپهر از سر علم ذات تو بنای فضل را رکن رفیع
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 266 ناگشته شبی چو طرّه هم زانویش در پای فتاد کارم از گیسویش دل در سر او رفت و من سوخته دل خوردم جگر سوخته از پهلویش
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 265 بی عشق چه ریحان بر عاقل چه حشیش بی حسن چه بت در ره معنی چه کشیش باشد طیران طغرل عشق به باد اما طیران طایر حسن بریش
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 264 ای از کف دُرپاش تو دریا در جوش من حلقه به گوش توام ار داری گوش تشریف چو در بنده ی خود پوشیدی از روی ترّحم گنهش نیز بپوش