دلدار مرا به دلبری نیست عدیل
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 287 دلدار مرا به دلبری نیست عدیل در عین خمار چشمش افتاده علیل مانند مهی که جبهه ی او بدر است در بَلده ندیدم قمری با اکلیل
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 287 دلدار مرا به دلبری نیست عدیل در عین خمار چشمش افتاده علیل مانند مهی که جبهه ی او بدر است در بَلده ندیدم قمری با اکلیل
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 286 ای سنبل تو ریخته در دامن گل وز مشک سیه بیخته پیرامن گل خال سیه تو هیچ می دانی چیست زنگی بچه ای نشسته بر خرمن گل
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 285 هر صبح که از پرده برون آید گل وز مرغ سحر در چمن افتد غلغل گلبانگ زند بلبله چون بلبل مست کای مطرب خوش سرای قل قل قل قل
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 284 نادیده تمام روی آن ماه چگل دل در سر دیده رفت و جان در سر دل هر طرف که از میان او بربستم بیرون ز کمر هیچ نیامد حاصل
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 283 خون شد جگرم ز دل که خون باد این دل پیوسته چو بخت من نگون باد این دل از دست دل از پرده برون افتادم کز پرده ی عافیت برون باد این دل
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 282 ای مهر رخت مشعله ی دیده ی دل آشوب غمت مشغله و توده ی گِل جان در سر رشته ی تو نتوانم کرد زیرا که از این هیچ نگردد حاصل
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 281 ای صیقلی آینه ی روشن دل پیکان غمت گذشته از جوشن دل از نغمه ی بلبلان صنعت در رقص هر سرو سهی که هست در گلشن دل
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 280 ای شعر تو سرمایه ی دیوان کمال از شعر تو بی بها شود سحر حلال یک قطره ز بحر لطف طبعت به یقین برتر باشد ز چشمه ی آب زلال
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 279 ای من شده بی رخ تو از ناله چو نال وز باغ غمت ندیده جز ناله منال بر چادر شب مردمک دیده ی من تقریر کند نقش تو لیکن به خیال
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 278 ای لعل تو آتش زده در آب زلال در پرده ی دیده لعبتی چون تو خیال روی چو مه تو لشکر عارض چین ابروی کژت حاجب سلطان جمال
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 277 ای کلک تو تیز کرده بازار جلال وی رای تو کشف کرده اسرار کمال هرگز اثر باد خزانش مرساد آن گلبن نورسته ی بازار جمال
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 276 کاووس سرادق جلال است جمال طاووس حدایق جمال است جمال از عین کمال دور بادا حسنش زان روی که او را به کمال است جمال