ای لعبت گلرخ می گلرنگ بکش
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 263 ای لعبت گلرخ می گلرنگ بکش وی مطرب چنگ زن رگ چنگ بکش گر راستی آهنگ عراق است تو را برخیز و خر رباب را تنگ بکش
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 263 ای لعبت گلرخ می گلرنگ بکش وی مطرب چنگ زن رگ چنگ بکش گر راستی آهنگ عراق است تو را برخیز و خر رباب را تنگ بکش
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 262 خر کرّه ی ماده را به آخور درکش یک توبره ی پر از کهش در سرکش دستیش به پاردم فرو کن وانگه پالانش نکو بر نه و تنگش برکش
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 261 آوازه در افکنده سپهر سرکش زان پیش کز آب برفروزد آتش کای خسرو هندوی شب از جانب شام با لشگر زنگ آمده در خیل حبش
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 260 پایم که ز آزار نبودی اثرش گردی نرسیدی به کس از رهگذرش بس مالش ازو ز خرده گیران دیدم آری چه توان کرد که گشتست سرش
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 259 صدیق چو عین صدق بود اسرارش بگزید حق از مهاجر و انصارش آن روز که کوس ثانی اثنین زدند دادند مثال اذهما فی الغارش
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 258 فریاد ز چشم یار و جادوگری اش وآشوب ز زلف دلبر و کافری اش گفتم که به جان که می خرد مهر مهم خورشید برآمد که منم مشتری اش
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 257 ای هندوی تیغت به جهانگیری فاش در بارگهت خسرو انجم فرّاش کی بود گمان بنده کز بندگیت چون پای برون نهد برون آید پاش
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 256 ای چشمه ی نوشت به روانبخشی فاش حیران شده در نقش جمالت نقاش هیچ است جهان از نظرم چون دل تنگ ور مهر رخ تو هست گو هیچ مباش
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 255 ای خواجه شه مملکت آرایی باش وآفاق بگیر و فارغ از شاهی باش خواهی که به منزلت جهانی باشی بگذر ز جهان و هر کجا خواهی باش
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 254 ای دل خبر گنج ز ویرانه بپرس وز جان خبر دلکش جانانه بپرس آن یار که بیگانه شمارد ما را گو حال رخ خویش ز بیگانه بپرس
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 253 سوز جگر شمع ز پروانه بپرس وز باده پرستان ره میخانه بپرس سروی تو پریچهره و من دیوانه جانا سخن راست ز دیوانه بپرس
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 252 هنگام گل و عید صیام است امروز بی باده ی پخته کار خام است امروز ای محتسب از باده مکن منع مرا هشیار در این وقت کدام است امروز