دردا که یار در غم و دردم بماند و رفت
خواجوی کرمانی – غزل شماره 162 دردا که یار در غم و دردم بماند و رفت ما را چو دود بر سر آتش نشاند و رفت مخمور باده ی طرب انگیز شوق را جامی نداد و زهر جدایی چشاند و رفت گفتم مگر به حیله به قیدش درآورم از من رمید و توسن بختم رماند … ادامه



