
خواجوی کرمانی – غزل شماره 152
جانم از غم به لب رسیده ی توست
دلم از دیده خون چکیده ی توست
راستی را قد خمیده ی من
نقشی از ابروی خمیده ی توست
طوطی جانم از پی شکرت
ز آشیان بدن پریده ی توست
با لب لعل روح پرور تو
جوهر روح پروریده ی توست
شاید ار سر نهند سرداران
پیش رویت که برکشیده ی توست
دل شوریدگان بی آرام
در سر زلف آرمیده ی توست
دیده نادیده می کنی و مرا
دیده پیوسته در دو دیده ی توست
بنده را کو به زر کنند بها
بی بها بنده زر خریده ی توست
دل خواجو به جان رسید و مرا
جان غمگین به لب رسیده ی توست