چو ترک مهوشم از خواب مست برخیزد - ادبستان شعر پارسی % %

چو ترک مهوشم از خواب مست برخیزد

خواجوی کرمانی – غزل شماره 315

چو ترک مهوشم از خواب مست برخیزد

خروش و ناله ز اهل نشست برخیزد

خیال باده ی صافی ز سر برون کردن

کجا ز دست من می پرست برخیزد

چنین که شمع سر افشاند و از قدم ننشست

گمان مبر که کسی را ز دست برخیزد

گهی که شست گشاید هزار نعره ی زه

نگار صف شکنم را ز شست برخیزد

معیّن است که آن ماه پیکر از سر مهر

کنون که عهد مودت شکست برخیزد

شبی دراز بسا ناله ی دل مجروح

کز آن دو زلف دلاویز پست برخیزد

کسی که خاک شود در لحد پس از صد سال

به بوی آن سر زلف چو شست برخیزد

ز رشک آنک تو با هر که هست بنشینی

روان من ز سر هر چه هست برخیزد

چو چشم مست تو خواجو به حشر یاد کند

ز خوابگاه عدم نیمه مست برخیزد

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤