
خواجوی کرمانی – غزل شماره 318
چو مطربان سحر آهنگ زیر و بام کنند
معاشران صبوحی هوای جام کنند
به یک کرشمه مکافات شیخ و شاب دهند
به نیم جرعه مراعات خاص و عام کنند
مرا به حلقه ی رندان درآورید مگر
به یک دو جام دگر کار من تمام کنند
خوشا به وقت سحر شاهدان عربده جوی
شراب بر کف و آغاز انتقام کنند
اگر نماند به میخانه باده ی صافی
بگوی کز لب میگون دوست وام کنند
برآید از دل تنگم نوای نغمه ی زیر
چو بلبلان سحرخوان هوای بام کنند
بیا که پیش رخت ذره وار سجده کنم
چو آفتاب برآید مغان قیام کنند
مرا ز مصطبه بیرون فکند پیر مغان
که کنج میکده صاحبدلان مقام کنند
چو بی تو خون دل است اینک می خورد خواجو
چراش باده گساران شراب نام کنند



