ای ساقی جان که سرو سیم اندامی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1743 ای ساقی جان که سرو سیم اندامی آرام دل خسته ی بی آرامی مستان تو امروز همه مخمورند آخر به تو بازگردد این بدنامی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1743 ای ساقی جان که سرو سیم اندامی آرام دل خسته ی بی آرامی مستان تو امروز همه مخمورند آخر به تو بازگردد این بدنامی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1742 ای ساقی از آن باده که اول دادی رطلی دو درانداز و بیفزا شادی یا چاشنیئی از آن نبایست نمود یا مست و خراب کن چو سر بگشادی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1741 ای روی تو را پیشه جهانآرایی وی زلف تو را قاعده عنبر سایی دانی که نداری به جهان گنجایی در غیب بچسبیدی و بیرون نایی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1740 ای دیده تو از گریه زبون مینشوی ای دل تو از این واقعه خون مینشوی ای جان چو به لب رسیدی از قالب من آخر به چه خوشدلی برون مینشوی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1739 ای دوست ز من طمع مکن غمخواری جز مستی و جز شنگی و جز خماری ما را چو خدا برای این آوردست خصم خردیم و دشمن هشیاری
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1738 ای دوست تو را رسد اگر ناز کنی تا ساز شوی باز دمی ساز کنی زان میترسم در جفا باز کنی مکر اندیشی بهانه آغاز کنی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1737 ای دوست به هر سخن در جنگ زنی صد تیر جفا بر من دلتنگ زنی در چشم تو من سیم دگر کس زر سرخ فردا بنمایمت چو بر سنگ زنی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1736 ای دوست به حق آنکه جان را جانی چون نامه ی من رسد به تو برخوانی از بوالعجبی نامه ی من ندرانی چون حال دل خراب من میدانی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1735 ای دل چه حدیث ماجرا میجویی من با توام ای دل تو که را میجویی ور زانکه ندیده ای که را میجویی ور زانکه بدیده ای چرا میجویی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1734 ای دل چو وصال یار دیدی حالی در پای غمش بمیر تا کی نالی شرطست چو آفتاب رخ بنماید گر شمع نمیرد بکشندش حالی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1733 ای دل چو به صدق از تو نیاید کاری باری میکن به مفلسی اقراری اینک در او دست به دریوزه برآر درویش ز دریوزه ندارد عاری
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1732 ای دل تو و درد او اگر خود مردی جان بنده ی توست گر تو صاحب دردی صد دولت صاف را به یک جو نخری گر یک دردی ز دست دردش خوردی