مهی، که مایه ی شادی عالم است غمش - ادبستان شعر پارسی % %

مهی، که مایه ی شادی عالم است غمش

آذر بیگدلی – غزل شماره 113

مهی، که مایه ی شادی عالم است غمش

بود شکایت بسیار من، ز لطف کمش

مرا فراق وی آن روز کشت و می‌ترسم

که روز حشر به قتلم کنند متهمش

منش ستمگری آموختم، ندانستم

که من نخست دهم جان به خواری از ستمش

فگند تیغ ویم سر به پای او، شادم

که بر نداشتم آن روز هم سر از قدمش

فغان که روز فراقم، زمان زمان آمد

به یاد سوی رقیبان، نگاه دم به دمش

فگند عشق، به بتخانه ای مرا کز ناز

ندیده گوشه ی چشمی برهمن از صنمش

چه مرغ نامه ام آذر برد به کوی بتی

که نیست باک ز قتل کبوتر حرمش؟

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤