
آذر بیگدلی – غزل شماره 79
مرا عجز و تو را بیداد دادند
به هر کس آنچه باید داد دادند
برهمن را، وفا تعلیم کردند
صنم را، بی وفایی یاد دادند
به افسون، دست و پای صید بستند
به دست صید کش صیاد دادند
گران کردند گوش گل، پس آنگه
به بلبل رخصت فریاد دادند
سراغ حجله ی شیرین گرفتم
نشانم تربت فرهاد دادند
زدند آتش به جان پروانه را شب
سحر خاکسترش بر باد دادند
سر زنجیر آذر را گرفتند
به دست سنگدل جلاد دادند



