ستمکشان تو، از شکوه لب چنان بستند

آذر بیگدلی – غزل شماره 78

ستمکشان تو، از شکوه لب چنان بستند

که از شکایت اغیار هم زبان بستند

گمان به صبر رقیبان مبر، اگر بینی

زبان ز شکوه دو روزی به امتحان بستند

بترس ز آه شهیدان، نه ساکنان سپهر

گشاده دست تو درهای آسمان بستند

ز من مرنج، دو روزی به باغ اگر نایم

پرم به کنج قفس ای هم آشیان بستند

ز باغ عشق، نبردم بری ز پرورشت

نبسته دسته گلی، دست باغبان بستند

چه شکوه سرکنم از دلبران؟ همان گیرم

به وعده های دروغم دگر زبان بستند

به مصر رفت ز کنعان هزار کس آذر

که گاه آمدنش، راه کاروان بستند

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها