شراب شوق تو ما را چو در گلو ریزند - ادبستان شعر پارسی % %

شراب شوق تو ما را چو در گلو ریزند

آذر بیگدلی – غزل شماره 80

شراب شوق تو ما را چو در گلو ریزند

پیاله کاش گذارند و با سبو ریزند

بس است ظلم اسیران، بترس از آن ساعت

که اشک حسرتی از دیده ها فرو ریزند

مرا که خون دل آخر ز دیده خواهد ریخت

بتان شهر به شمشیر ناز گو ریزند

به گلرخان ستمگر برم شکایت دل

بود که تیغ برآرند و خون او ریزند

به غیر عشق ز آذر نشان نماند اگر

بنای هستیش از یکدگر فرو ریزند

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤