تا کی ای آتش سودا به سرم برخیزی همراه با معنی و تفسیر

تا کی ای آتش سودا به سرم برخیزی

سعدی-غزل شماره 618

 

تا کی ای آتش سودا به سرم برخیزی

تا کی ای ناله زار از جگرم برخیزی

تا کی ای چشمه سیماب که در چشم منی

از غم دوست به روی چو زرم برخیزی

یک زمان دیده من ره به سوی خواب برد

ای خیال ار شبی از رهگذرم برخیزی

ای دل از بهر چه خونابه شدی در بر من

زود باشد که تو نیز از نظرم برخیزی

به چه دانش زنی ای مرغ سحر نوبت روز

که نه هر صبح به آه سحرم برخیزی

ای غم از همنفسی تو ملالم بگرفت

هیچت افتد که خدا را ز سرم برخیزی

 

معنی بیت‌های شعر

تا کی ای آتش سودا به سرم برخیزی
تا کی ای ناله زار از جگرم برخیزی

ای آتش عشق و خیال، تا کی در سر من شعله‌ور می‌شوی و ای نالهٔ دردناک، تا کی از دل و جان من برمی‌خیزی؟

تا کی ای چشمه سیماب که در چشم منی
از غم دوست به روی چو زرم برخیزی

ای اشکِ روان و لرزان که در چشم من جاری هستی، تا کی از غم دوری یار بر چهرهٔ زرد و طلایی‌فام من سرازیر می‌شوی؟

یک زمان دیده من ره به سوی خواب برد
ای خیال ار شبی از رهگذرم برخیزی

اگر ای خیالِ یار، شبی از سر راه من کنار بروی، شاید چشم من لحظه‌ای به خواب رود.

ای دل از بهر چه خونابه شدی در بر من
زود باشد که تو نیز از نظرم برخیزی

ای دل، چرا در سینهٔ من از شدت رنج و اندوه خونابه شده‌ای؟ به‌زودی تو نیز از برابر دیدگانم خواهی رفت و از میان خواهی برخاست.

به چه دانش زنی ای مرغ سحر نوبت روز
که نه هر صبح به آه سحرم برخیزی

ای مرغ سحر، با چه آگاهی و دانشی آغاز روز را اعلام می‌کنی، در حالی که هر صبح با آه و نالهٔ سحرگاهی من از خواب برنمی‌خیزی؟

ای غم از همنفسی تو ملالم بگرفت
هیچت افتد که خدا را ز سرم برخیزی

ای غم، از هم‌نشینی و همراهی همیشگی تو خسته و دلگیر شده‌ام؛ آیا ممکن است برای خدا دست‌کم یک‌بار از سر من دور شوی؟

تفسیر کلی

سعدی در این غزل از رنج و بی‌قراری عاشقی سخن می‌گوید که اندوه فراق سراسر وجودش را فراگرفته است. خطاب‌های پی‌درپی به آتش سودا، ناله، اشک و خیال، شدت و استمرار این درد درونی را نشان می‌دهد. عاشق حتی از خواب و آسودگی نیز محروم است و دل خونین خود را همچون موجودی مستقل می‌بیند که سرانجام ممکن است از نظر او ناپدید شود. فضای شعر آکنده از سوز هجران، بی‌تابی و بیمِ از دست دادن آخرین نشانه‌های حضور معشوق است.


واژگان دشوار

  • سودا: اندوه، عشق و خیال شدید
  • برخیزی: برخاستن، سر برآوردن، پدیدار شدن
  • نالهٔ زار: نالهٔ دردناک و اندوه‌بار
  • جگر: دل؛ درون و باطن انسان
  • سیماب: جیوه؛ فلزی روان و نقره‌فام
  • چو زر: مانند طلا
  • ره: راه
  • رهگذر: راه عبور؛ مسیر گذشتن
  • خیال: تصور، اندیشه و تصویر ذهنی
  • بهر: برای
  • خونابه: خون آمیخته با آب؛ کنایه از اشک بسیار و خونین
  • در بر: در آغوش؛ نزد و کنار
  • نظرم: دید و نگاه من؛ توجه من


معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤