آن شکر لب که نباتش ز شکر می روید - ادبستان شعر پارسی % %

آن شکر لب که نباتش ز شکر می روید

خواجوی کرمانی – غزل شماره 258

آن شکر لب که نباتش ز شکر می روید

از سمن برگ رخش سنبل تر می روید

می رود آب گل از نسترنش می ریزد

و ارغوان و گلش از راهگذر می روید

به جز آن پسته دهن هیچ سهی سروی را

نار سیمین نشنیدم که زبر می روید

تا تو در چشم منی از لب سرچشمه ی چشم

لاله می چینم و در لحظه دگر می روید

فتنه ی دور قمر نزد خرد دانی چیست

سبزه ی خط تو کز طرف قمر می روید

تیغ هجرم چه زنی کز دل ریشم هر دم

می دمد شاخ تبرخون و تبر می روید

فصل نوروز چو در برگ سمن می نگرم

بی گل روی تو خارم ز بصر می روید

هر زمانم که خط سبز تو آید در چشم

سبزه بینم ز لب چشمه که بر می روید

ای بسا برگ شقایق که دمادم در باغ

از سرشک من و خوناب جگر می روید

ظاهر آن است که از خون دل فرهادست

آن همه لاله که بر کوه و کمر می روید

اگر از چشم تو خواجو همه گوهر خیزد

از رخ زرد تو چون است که زر می روید

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤