بایگانی‌های حضرت محمد ص - صفحه 3 از 3 - ادبستان شعر پارسی

محمد که همتای او از نخست

آذر بیگدلی

آذر بیگدلی – مثنوی شماره 4 در نعت و منقبت حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله محمد که همتای او از نخست سهی سروی از خاک آدم نرست خدا را مطیع و جهان را مطاع زهی خواجه گر فقر بودش متاع پسند آمد “الفقر فخری” از او (1) که ملک سلیمان نکرد آرزو … ادامه

حاشا که کشم بهر طرب ساغر جم را

طبیب اصفهانی – قصیده شماره 2 در لذت غم و مدح رسول اکرم (ص) با تجدید مطلع گوید حاشا که کشم بهر طرب ساغر جم را از غم چه شکایت منِ خو کرده بغم را هیهات کز ایام حیاتش بشمارم روزی که نیابم به دل آسیب الم را زنهار که می نوشم و بیهوده بخندم … ادامه

نه عاقل است که دارد در این سرای رحیل

ایرج میرزا – قصیده شماره 23 در نعت نبی خاتم (ص) نه عاقل است که دارد در این سرای رحیل قصیر عمر خود اندر امید های طویل نهد به گردن جان رشته ای ز طول اَمَل که تا قیامت آن رشته را بود تطویل مَناص جویی از این رشته لاتَ حِینَ مَناص خَلاص خواهی ازین … ادامه

شاهی که بر سرست ز لولاک افسرش

قاآنی شیرازی – سایر اشعار شماره 13 ترکیب بند در منقبت رسول اکرم حضرت محمد (ص) شاهی که بر سرست ز لولاک افسرش تشریف کبریاست ز دادار در برش گیهان و هر که در وی نقشی ز قدرتش گردون و هر چه در وی حرفی ز دفترش اقبال و بخت پیر و عضبا ور فرفش … ادامه

چه ماه بود که از بام خانه کرد طلوع

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 200 در ستایش سید انبیاء صلی الله علیه و آله چه ماه بود که از بام خانه کرد طلوع که کرد از پی تعظیمش آفتاب رکوع به چشم صورت و معنی توان مشاهده کرد کمال قدرت صانع در اینچنین مصنوع مرا ز هر چه در آفاق مستغنی است ولی به … ادامه

دوشم ندا رسید ز درگاه کبریا

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 1 در مدح پیامبر اکرم محمد مصطفی‌(‌ص)‌ دوشم ندا رسید ز درگاه کبریا کای بنده کبر بهتر ازین عجز با ریا خوانی مرا خبیر و خلاف تو آشکار دانی مرا بصیر و نفاق تو برملا گر دانی ام بصیر چرا می کنی گنه ور خوانی ام خبیر چرا می کنی … ادامه

ای گزیده مر تو را از خلق رب العالمین

سنایی غزنوی – قصیده شماره 155 در نعت رسول اکرم (ص) ای گزیده مر تو را از خلق رب العالمین آفرین گوید همی بر جان پاکت آفرین از برای اینکه ماه و آفتابت چاکرند می طواف آرد شب و روز آسمان گرد زمین خال تو بس با کمال و فضل تو بس با جمال روی … ادامه

چون به صحرا شد جمال سید کون از عدم

سنایی غزنوی-قصیده شماره 103 در نعت رسول اکرم ص چون به صحرا شد جمال سید کون از عدم جاه کسرا زد به عالم های عزل اندر قدم چون نقاب از چهره ی ایمان براندازد زند خیمه ی ادبار خود کفر از خجالت در ظلم کوس دعوت چون بزد در خاک بطحا در زمان بر کنار … ادامه

روشن آن بدری که کمتر منزلش عالم بود

سنایی غزنوی – قصیده شماره 56 در نعت رسول اکرم(ص) و اصحاب پاک او روشن آن بدری که کمتر منزلش عالم بود خرم آن صدری که قبله ش حضرت اعظم بود این جهان رخسار او دارد از آن دلبر شدست و آن جهان انوار او دارد از آن خرم بود حاکمی کاندر مقام راستی هر … ادامه

غیرت زهره بود عارض چون مشتریش

رهی معیری – تغزل و قصیده شماره 16 در بزرگداشت پیامبر اکرم (ص) غیرت زهره بود عارض چون مشتریش گشته خلقی چو من سوخته دل مشتریش پریش زاده و حوریش بپرورده به ناز زهره آموخته،افسونگری و دلبریش از بت آذریش،فرق بنتوانی داد نه عجب سجده برم گر چو بت آذریش از می احمریم مست کند … ادامه

اشعار سیاوش کسرایی

  شعر نخست: تو قامت بلند تمنایی ای درخت! همواره خفته است در آغوشت آسمان بالایی ای درخت دستت پر از ستاره و چشمت پر از بهار زيبایی ای درخت! وقتی كه باد ها در برگ های در هم تو لانه مي كنند وقتی كه باد ها گيسوی سبز فام تو را شانه مي كنند … ادامه

اشعار مهدی سهیلی

  شعر نخست: شعر آوای خدا نیمشب از در و دیوار صدا می شنوم  وز لب شبنم و گل زمزمه ها می شنوم در سکوتی که نجنبد نفسی از نفسی خیره می مانم و آوای خدا می شنوم نغمه ای می شکفد در من و از معبد روح همه دم بانگ خوش حی علی می شنوم … ادامه