بایگانی‌های قصاید طبیب - ادبستان شعر پارسی

صلا زدند سحر بلبلان گلزاری

طبیب اصفهانی – قصیده شماره 13 در فیض بیداری و مدح شاه سریر ولایت (با تجدید مطلع) گوید صلا زدند سحر بلبلان گلزاری که دیده واکن و دریاب فیض بیداری به مهد خاک چه خوابیده ای ازین غافل که می کنند تو را قدسیان طلبگاری تو چند خفته و روحانیان تو را نگران ز اوج … ادامه

تویی آن خسرو عادل به جهان کآوردی

طبیب اصفهانی – قصیده شماره 12 (1) تویی آن خسرو عادل به جهان کآوردی آنچنان کار جهان را به نظام و تدبیر که اگر گم شود از بیشه غزالی به مثل می کند عدل قوی پنجه ی تو ناخن شیر هر کجا ابر سخای تو شود قطره فشان موج گردد کف دریوزه ی دریا ز … ادامه

تا تو رفتی چون خدنگم از بر ای زیباصنم

طبیب اصفهانی – قصیده شماره 11 در مدح امام والمتقین و یعسوب الدین امیرالمؤمنین گوید تا تو رفتی چون خدنگم از بر ای زیباصنم سر نهادم چون کمان حلقه بر زانوی غم آن سیه روزم که در شب های هجران همچو شمع می فشانم مشت خاکستر به سر تا صبحدم دل به مرغان چمن نگذاشت … ادامه

دوش از این رواق نیلی فام

طبیب اصفهانی – قصیده شماره 10 در مدح ابوالائمه و غوث الامه علی علیه السلام گوید دوش از این رواق نیلی فام چون درآویختند پرده شام اختران از دریچه های فلک بزدودند جمله زنگ ظلام من به کنجی نشسته با دل تنگ کز افق رخ نمود ماه تمام ناگهان مهوشی نکوپیکر ناگهان گلرخی لطیف اندام … ادامه

ز دل با تو ای شوخ شیرین شمایل

طبیب اصفهانی – قصیده شماره 9 در مدح ابوالحسن علی بن ابیطالب گوید ز دل با تو ای شوخ شیرین شمایل چه گویم که کارت نیفتاده با دل گرفتم که از حال دل با تو گویم ترا ز آن چه پروا مر از آن چه حاصل که آگاهی از حال کشتی نشینان ندارند، وارستگان سواحل … ادامه

ای مبارک همای فرخ فال

طبیب اصفهانی – قصیده شماره 8 در بی وفایی روزگار و مدیحه رسول مختار گوید ای مبارک همای فرخ فال مرحبا مرحبا تعال تعال از کجا می رسی بگوی بگوی به کجا می روی بنال بنال تا مرا ز آن نوا بسوزد دل تا مرا ز آن صدا بگردد حال لذتی می برم ز بانگ … ادامه

درگهت را که هست غیر طور

طبیب اصفهانی – قصیده شماره 7 در مدح امام المتقین امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرماید درگهت را که هست غیر طور اینک اینک رسیدم از ره دور روزگاری گذشت کز حسرت خورده ام خون چو عاشقان صبور من مهجور و بس جفای فراق من رنجور و بس شب دیجور هان ز قربم کنون مکن محروم … ادامه

دوش بودم به خواب وقت سحر

طبیب اصفهانی – قصیده شماره 6 در مدح امام الثقلین ابوالسبطین گوید دوش بودم به خواب وقت سحر که یکی کوفت حلقه ای بر در گفتمش کیستی درین هنگام کز تو شد خواب خوش مرا از سر نه به طبل آشنا هنوز دوال بر در خسروان عدل سیر نه به گوشم رسید بانگ خروس از … ادامه

مژده بلبل را که آمد گل به باغ شاخسار

طبیب اصفهانی – قصیده شماره 5 در وصف بهار و مدح حیدر کرار (ع) گوید مژده بلبل را که آمد گل به باغ شاخسار شد دگر صحن چمن چون محفل از رخسار یار سبزه را افراخت قامت از نم فیض هوا لاله را افروخت عارض از دم گرم بهار همچون نخل طور آتش می دمد … ادامه

چیست آن پیکر سیمین که نگردد یکبار

طبیب اصفهانی – قصیده شماره 4 در خطاب به فلک دون پرور و مدح امیرالمؤمنین حیدر (ع) گوید چیست آن پیکر سیمین که نگردد یکبار به مراد دل دانا و به کام هشیار نکند واهمه ادراک شتابش ز درنگ نکند باصره ادراک مسیرش ز قرار نه به یک حال ثباتش چو خیال زیرک نه به … ادامه

ای یافته صبح از دم جانبخش تو دم را

طبیب اصفهانی – قصیده شماره 3 تجدید مطلع ای یافته صبح از دم جانبخش تو دم را آموخته بحر از کفت آیین کرم را در عهد جوانبختی عدل تو عجب نیست گر پیر فلک راست کند قامت خم را آثار قدومت به پس پرده نشانده است از بأس قِدَم عیسی فرخنده قَدَم را گر یوسف … ادامه

حاشا که کشم بهر طرب ساغر جم را

طبیب اصفهانی – قصیده شماره 2 در لذت غم و مدح رسول اکرم (ص) با تجدید مطلع گوید حاشا که کشم بهر طرب ساغر جم را از غم چه شکایت منِ خو کرده بغم را هیهات کز ایام حیاتش بشمارم روزی که نیابم به دل آسیب الم را زنهار که می نوشم و بیهوده بخندم … ادامه