شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی همراه با معنی و تفسیر

شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی

سعدی-غزل شماره 669

 

شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی

غنیمت است چنین شب که دوستان بینی

به شرط آن که منت بنده وار در خدمت

بایستم تو خداوندوار بنشینی

میان ما و شما عهد در ازل رفته‌ست

هزار سال برآید همان نخستینی

چو صبرم از تو میسر نمی‌شود چه کنم

به خشم رفتم و باز آمدم به مسکینی

به حکم آن که مرا هیچ دوست چون تو به دست

نیاید و تو به از من هزار بگزینی

به رنگ و بوی بهار ای فقیر قانع باش

چو باغبان نگذارد که سیب و گل چینی

تفاوتی نکند گر ترش کنی ابرو

هزار تلخ بگویی هنوز شیرینی

لگام بر سر شیران کند صلابت عشق

چنان کشد که شتر را مهار دربینی

ز نیکبختی سعدیست پای بند غمت

زهی کبوتر مقبل که صید شاهینی

مرا شکیب نمی‌باشد ای مسلمانان

ز روی خوب لکم دینکم ولی دینی

 

 

معنی بیت‌های شعر

شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی / غنیمت است چنین شب که دوستان بینی

شب است و یار زیبا، شمع، شراب و شیرینی فراهم است؛ چنین شبی که دوستانت را می‌بینی، فرصتی ارزشمند و غنیمت است.

به شرط آن که منت بنده وار در خدمت / بایستم تو خداوندوار بنشینی

به این شرط که من مانند بنده‌ای در خدمت تو بایستم و تو همچون خداوندگار بنشینی و فرمان برانی.

میان ما و شما عهد در ازل رفته‌ست / هزار سال برآید همان نخستینی

از روز ازل میان من و تو پیمانی بسته شده است؛ اگر هزار سال هم بگذرد، این عهد همچنان تازه و استوار باقی می‌ماند.

چو صبرم از تو میسر نمی‌شود چه کنم / به خشم رفتم و باز آمدم به مسکینی

چون نمی‌توانم در برابر تو شکیبایی کنم، چه چاره‌ای دارم؟ از تو با خشم دور شدم، اما دوباره با فروتنی و درماندگی بازگشتم.

به حکم آن که مرا هیچ دوست چون تو به دست / نیاید و تو به از من هزار بگزینی

زیرا من هرگز دوستی مانند تو به دست نخواهم آورد، اما تو می‌توانی هزاران نفر بهتر از مرا برگزینی.

به رنگ و بوی بهار ای فقیر قانع باش / چو باغبان نگذارد که سیب و گل چینی

ای نیازمند، به تماشا و بهره‌مندی از رنگ و بوی بهار قناعت کن؛ زیرا وقتی باغبان اجازه نمی‌دهد سیب و گل بچینی، نمی‌توانی بیش از این به دست آوری.

تفاوتی نکند گر ترش کنی ابرو / هزار تلخ بگویی هنوز شیرینی

اگر ابرو درهم بکشی یا هزار سخن تلخ بگویی، در نظر من هیچ تفاوتی نمی‌کند؛ تو همچنان برای من شیرین و دوست‌داشتنی هستی.

لگام بر سر شیران کند صلابت عشق / چنان کشد که شتر را مهار دربینی

قدرت و شکوه عشق حتی بر شیران لگام می‌زند و آنان را چنان رام و فرمان‌بردار می‌کند که گویی شتر با مهار کشیده می‌شود.

ز نیکبختی سعدیست پای بند غمت / زهی کبوتر مقبل که صید شاهینی

این‌که سعدی گرفتار غم عشق توست، خود از خوشبختی اوست؛ خوشا به حال آن کبوتر نیک‌بختی که شکار شاهین شده است.

مرا شکیب نمی‌باشد ای مسلمانان / ز روی خوب لکم دینکم ولی دینی

ای مسلمانان، من در برابر چهره زیبای او شکیبایی ندارم؛ به سبب عشق او، گویی می‌گویم: دین شما برای خودتان و دین من برای خودم.

تفسیر کلی

سعدی در این غزل، شبی دل‌انگیز و سرشار از حضور یار و دوستان را فرصتی غنیمت می‌شمارد و ارزش آن را در باهم‌بودن و بهره‌بردن از لحظه می‌بیند. شاعر با فروتنی، خود را در جایگاه خدمت‌گزار و محبوب را در مقام خداوندگار می‌نشاند؛ بااین‌حال، این رابطه بر پایه عهدی دیرین و ناگسستنی استوار است که گذر زمان نمی‌تواند آن را تغییر دهد. ناتوانی از شکیبایی در دوری یار، کشمکش درونی عاشق را آشکار می‌کند؛ چنان‌که خشم او سرانجام به بازگشت و اظهار فروتنی می‌انجامد. در مجموع، غزل تصویری از عشق وفادارانه، ارادت عمیق و پیوندی فراتر از زمان ارائه می‌دهد.


نتیجه‌گیری

سعدی در این غزل، شب دیدار دوستان و فرصت عشق و هم‌نشینی را غنیمت می‌شمارد و با فروتنی بر پایبندی به عهد دیرین تأکید می‌کند؛ عشقی که حتی پس از رنجش و خشم، انسان را دوباره به مهر و مسکینی بازمی‌گرداند.


معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤