
سعدی-غزل شماره 670
مبارک ساعتی باشد که با منظور بنشینی
به نزدیکت بسوزاند مگر کز دور بنشینی
عقابان میدرد چنگال باز آهنین پنجه
تو را بازی همین باشد که چون عصفور بنشینی
نباید گر بسوزندت که فریاد از تو برخیزد
اگر خواهی که چون پروانه پیش نور بنشینی
گرت با ما خوش افتادست چون ما لاابالی شو
نه یاران مست برخیزند و تو مستور بنشینی
میی خور کز سر دنیا توانی خاستن یکدل
نه آن ساعت که هشیارت کند مخمور بنشینی
تمنای شکم روزی کند یغمای مورانت
اگر هر جا که شیرینیست چون زنبور بنشینی
به صورت زان گرفتاری که در معنی نمیبینی
فراموشت شود این دیو اگر با حور بنشینی
نپندارم که با یارت وصال از دست برخیزد
مگر کز هر چه هست اندر جهان مهجور بنشینی
میان خواب و بیداری توانی فرق کرد آنگه
که چون سعدی به تنهایی شب دیجور بنشینی
معنی بیتهای شعر
مبارک ساعتی باشد که با منظور بنشینی
به نزدیکت بسوزاند مگر کز دور بنشینی
خوشا آن ساعتی که با یار و معشوق بنشینی؛ اما نزدیکی او چنان سوزاننده است که شاید بهتر باشد از دور به او بنگری و بنشینی.
عقابان میدرد چنگال باز آهنین پنجه
تو را بازی همین باشد که چون عصفور بنشینی
عقابان نیرومند و بازهای آهنگینپنجه، شکار خود را میدرند؛ اما بازی و هنر تو فقط این است که مانند گنجشکی آرام بنشینی.
نباید گر بسوزندت که فریاد از تو برخیزد
اگر خواهی که چون پروانه پیش نور بنشینی
اگر میخواهی مانند پروانه در برابر نور و معشوق بنشینی، نباید از سوختن شکایت کنی و فریاد برآوری.
گرت با ما خوش افتادست چون ما لاابالی شو
نه یاران مست برخیزند و تو مستور بنشینی
اگر همنشینی با ما را دوست داری، مانند ما بیقید و آزاد باش؛ شایسته نیست که یاران مست برخیزند و تو همچنان پوشیده و کنارهگیر بنشینی.
میی خور کز سر دنیا توانی خاستن یکدل
نه آن ساعت که هشیارت کند مخمور بنشینی
چنان شرابی بنوش که با دلی یکجهت بتوانی از دلبستگیهای دنیا برخیزی، نه اینکه پس از آن، در حالی که هوشیاریات بازگشته اما هنوز خماری، بنشینی.
تمنای شکم روزی کند یغمای مورانت
اگر هر جا که شیرینیست چون زنبور بنشینی
اگر از روی شکمپرستی هر جا که شیرینی و لذتی هست مانند زنبور بنشینی، حرص و طمع تو سبب میشود که روزی و داراییات به تاراج رود.
به صورت زان گرفتاری که در معنی نمیبینی
فراموشت شود این دیو اگر با حور بنشینی
تو گرفتار صورت و ظاهر شدهای، زیرا به معنا و حقیقت توجه نمیکنی؛ اگر با حوری و زیبارویی همنشین شوی، این دیوِ ظاهرپرستی را از یاد میبری.
نپندارم که با یارت وصال از دست برخیزد
مگر کز هر چه هست اندر جهان مهجور بنشینی
گمان نمیکنم دیدار و وصال یارت از دست برود، مگر آنکه از هرچه در جهان است کناره بگیری و در خلوت بنشینی.
میان خواب و بیداری توانی فرق کرد آنگه
که چون سعدی به تنهایی شب دیجور بنشینی
آنگاه میتوانی خواب را از بیداری تشخیص دهی که مانند سعدی در تاریکیِ شبِ بسیار تیره، تنها و خلوتنشین باشی.
تفسیر کلی
سعدی در این غزل، همنشینی با معشوق را تجربهای مبارک اما سوزان و خطرناک میداند که عاشق را از دور و نزدیک تحت تأثیر قرار میدهد. او با تصویرهایی چون عقاب، عصفور و پروانه، ناتوانی انسان در برابر قدرت عشق و ضرورت دلسپردن بیپروا به معشوق را نشان میدهد. شاعر عاشق راستین را کسی میداند که از پنهانکاری و احتیاط دست بردارد و همچون یاران مست، آزاد و بیقید در راه عشق گام بگذارد. در پایان نیز نوشیدن می را نمادی از رهایی از دلبستگیهای دنیوی و رسیدن به یکدلی و وارستگی معرفی میکند.
نتیجهگیری
سعدی در این غزل بر دلباختگی بیپروا و رهایی از ملاحظات دنیوی تأکید میکند و میگوید وصال یار، شایستهٔ دلهایی است که خطر عشق را میپذیرند و با یکدلی از جهان و تعلقات آن میگذرند.



