اگر تو پرده بر این زلف و رخ نمی‌پوشی همراه با معنی و تفسیر

اگر تو پرده بر این زلف و رخ نمی‌پوشی

سعدی-غزل شماره 624

 

اگر تو پرده بر این زلف و رخ نمی‌پوشی

به هتک پرده صاحب دلان همی‌کوشی

چنین قیامت و قامت ندیده‌ام همه عمر

تو سرو یا بدنی شمس یا بناگوشی

غلام حلقه سیمین گوشوار توام

که پادشاه غلامان حلقه در گوشی

به کنج خلوت پاکان و پارسایان آی

نظاره کن که چه مستی کنند و مدهوشی

به روزگار عزیزان که یاد می‌کنمت

علی الدوام نه یادی پس از فراموشی

چنان موافق طبع منی و در دل من

نشسته‌ای که گمان می‌برم در آغوشی

چه نیکبخت کسانی که با تو هم سخنند

مرا نه زهره گفت و نه صبر خاموشی

رقیب نامتناسب چه اهل صحبت توست

که طبع او همه نیش و تو سر به سر نوشی

به تربیت به چمن گفتم ای نسیم صبا

بگوی تا ندهد گل به خار چاووشی

تو سوز سینه مستان ندیدی ای هشیار

چو آتشیت نباشد چگونه برجوشی

تو را که دل نبود عاشقی چه دانی چیست

تو را که سمع نباشد سماع ننیوشی

وفای یار به دنیا و دین مده سعدی

دریغ باشد یوسف به هر چه بفروشی

معنی بیت‌های شعر

اگر تو پرده بر این زلف و رخ نمی‌پوشی
به هتک پرده صاحب دلان همی‌کوشی

اگر پرده از زلف و چهره‌ات برنمی‌داری، در حقیقت می‌کوشی پرده از راز دل صاحبدلان برداری و آنان را رسوا کنی.

چنین قیامت و قامت ندیده‌ام همه عمر
تو سرو یا بدنی شمس یا بناگوشی

در تمام عمر، قامتی چنین زیبا و دلربا ندیده‌ام؛ نمی‌دانم تو سروی یا خورشیدی، و اندامت یا چهره‌ات مانند شمس و ماه می‌درخشد.

غلام حلقه سیمین گوشوار توام
که پادشاه غلامان حلقه در گوشی

من غلام گوشوارهٔ نقره‌ای تو هستم؛ زیرا آن گوشواره بر گوش توست و بر همهٔ غلامانِ حلقه‌به‌گوش فرمانروایی می‌کند.

به کنج خلوت پاکان و پارسایان آی
نظاره کن که چه مستی کنند و مدهوشی

به خلوتگاه پاکان و پرهیزکاران بیا و ببین که آنان از عشق و دیدار تو چگونه مست و بی‌خود می‌شوند.

به روزگار عزیزان که یاد می‌کنمت
علی الدوام نه یادی پس از فراموشی

به روزگار عزیز و ارزشمند سوگند، هرگاه تو را یاد می‌کنم، پیوسته و همواره به یاد تو هستم، نه اینکه پس از مدتی فراموشت کنم.

چنان موافق طبع منی و در دل من
نشسته‌ای که گمان می‌برم در آغوشی

چنان با روح و طبع من سازگاری و چنان در دلم جای گرفته‌ای که گمان می‌کنم اکنون در آغوش من هستی.

چه نیکبخت کسانی که با تو هم سخنند
مرا نه زهره گفت و نه صبر خاموشی

چه خوشبخت‌اند کسانی که با تو سخن می‌گویند؛ اما من نه جرئت سخن گفتن با تو را دارم و نه توان خاموش ماندن.

رقیب نامتناسب چه اهل صحبت توست
که طبع او همه نیش و تو سر به سر نوشی

این رقیب ناسازگار چگونه شایستهٔ هم‌صحبتی با توست؟ طبیعت او سراسر آزار و تلخی است، در حالی که وجود تو یکسره شیرینی و گوارایی است.

به تربیت به چمن گفتم ای نسیم صبا
بگوی تا ندهد گل به خار چاووشی

با اندرز و مهربانی به نسیم صبا گفتم: به گل بگو که خار را پیشاپیش خود روانه و همراه نکند و او را به عنوان پیام‌رسان و پیشاهنگ خویش قرار ندهد.

تو سوز سینه مستان ندیدی ای هشیار
چو آتشیت نباشد چگونه برجوشی

ای هشیار، تو سوز و گداز درون عاشقان مست را ندیده‌ای؛ زیرا اگر در وجودت آتشی نباشد، چگونه می‌توانی به جوش و شور بیایی؟

تو را که دل نبود عاشقی چه دانی چیست
تو را که سمع نباشد سماع ننیوشی

تو که دل و احساس نداری، از عشق چه می‌دانی؟ و تو که گوش شنوا نداری، چگونه می‌توانی نغمه و آواز عشق را بشنوی؟

وفای یار به دنیا و دین مده سعدی
دریغ باشد یوسف به هر چه بفروشی

ای سعدی، وفاداری به یار را به خاطر دنیا و دین از دست مده؛ حیف است که یوسفِ ارزشمند عشق را در برابر هر چیز دیگری بفروشی.

تفسیر کلی

سعدی در این غزل با زبانی عاشقانه و سرشار از اغراق، زیبایی معشوق را چنان وصف می‌کند که حتی پرده‌پوشی او نیز موجب آشکار شدن دلباختگی و بی‌قراری صاحبدلان می‌شود. قامت موزون و چهره درخشان معشوق با سرو و خورشید مقایسه شده و جلوه‌ای قدسی و فرابشری یافته است. شاعر در برابر این زیبایی، مقام خود را به فروتنی تا حد غلامی و بندگی تنزل می‌دهد و وابستگی عاشقانه‌اش را نشان می‌دهد. در پایان نیز از معشوق می‌خواهد به خلوت پارسایان بنگرد تا ببیند که جلوه او چگونه حتی پاکان و زاهدان را مست و مدهوش می‌کند.


واژگان دشوار

  • پرده بر زلف و رخ پوشیدن: چهره و گیسو را پوشاندن و پنهان کردن
  • هَتکِ پرده: پرده‌دری؛ بی‌آبرو کردن و راز کسی را آشکار ساختن
  • صاحب‌دلان: اهل دلان؛ عارفان و انسان‌های باصفا
  • قیامت: زیبایی و دلربایی بسیار
  • قامت: اندام و بالای بدن؛ قد
  • بناگوش: کنار گوش و قسمت دو سوی چهره
  • غلام: بنده و خدمتکار
  • حلقه: دستبند یا حلقه‌ای که به صورت دایره ساخته شده است؛ در اینجا کنایه از بنده و فرمان‌بردار
  • سیمین: نقره‌ای؛ سپید و درخشان مانند نقره
  • گوشوار: زیوری که به گوش آویزند؛ گوشواره
  • حلقه‌درگوش: بنده و فرمان‌بردار مطیع
  • کنج خلوت: گوشه‌ای دور از مردم و هیاهو
  • پاکان: انسان‌های پاک‌دامن و بی‌آلایش
  • پارسایان: پرهیزکاران و زاهدان
  • نظاره: تماشا و نگاه کردن
  • مستی: سرخوشی و بی‌خودی، به‌ویژه از عشق
  • مدهوشی: بی‌خودی و از خود بی‌خبر شدن


معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤