مرا راحت از زندگی دوش بود

سعدی-غزل شماره 284

 

مرا راحت از زندگی دوش بود

که آن ماهرویم در آغوش بود

چنان مست دیدار و حیران عشق

که دنیا و دینم فراموش بود

نگویم می لعل شیرین گوار

که زهر از کف دست او نوش بود

ندانستم از غایت لطف و حسن

که سیم و سمن یا بر و دوش بود

به دیدار و گفتار جان پرورش

سراپای من دیده و گوش بود

نمی‌دانم این شب که چون روز شد

کسی بازداند که باهوش بود

مؤذن غلط کرد بانگ نماز

مگر همچو من مست و مدهوش بود

بگفتیم و دشمن بدانست و دوست

نماند آن تحمل که سرپوش بود

به خوابش مگر دیده‌ای سعدیا

زبان درکش امروز کان دوش بود

مبادا که گنجی ببیند فقیر

که نتواند از حرص خاموش بود

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها