نشان بخت بلند است و طالع میمون همراه با معنی و تفسیر

نشان بخت بلند است و طالع میمون

سعدی-غزل شماره 527

 

نشان بخت بلند است و طالع میمون

علی الصباح نظر بر جمال روزافزون

علی الخصوص کسی را که طبع موزون است

چگونه دوست ندارد شمایل موزون

گر آبروی بریزد میان انجمنت

به دست دوست حلال است اگر بریزد خون

مثال عاشق و معشوق شمع و پروانه‌ست

سر هلاک نداری مگرد پیرامون

بسوخت مجنون در عشق صورت لیلی

عجب که لیلی را دل نسوخت بر مجنون

چگونه وصف جمالش کنم که حیران را

مجال نطق نباشد که بازگوید چون

همین تغیر بیرون دلیل عشق بس است

که در حدیث نمی‌گنجد اشتیاق درون

اگر کسی نفسی از زمان صحبت دوست

به ملک روی زمین می‌دهد زهی مغبون

سخن دراز کشیدیم و همچنان باقیست

حدیث دلبر فتان و عاشق مفتون

جفای عشق تو چندان که می‌برد سعدی

خیال وصل تو از سر نمی‌کند بیرون

 

معنی بیت‌های شعر

نشان بخت بلند است و طالع میمون / علی الصباح نظر بر جمال روزافزون

این‌که انسان صبحگاهان به چهره‌ای زیبا و روزافزون‌حسن بنگرد، نشانه‌ی بخت بلند و اقبال نیکوست.

علی الخصوص کسی را که طبع موزون است / چگونه دوست ندارد شمایل موزون

به‌ویژه کسی که ذوق و طبعی هماهنگ و زیبا دارد، چگونه ممکن است چهره و اندامی موزون و زیبا را دوست نداشته باشد؟

گر آبروی بریزد میان انجمنت / به دست دوست حلال است اگر بریزد خون

اگر در جمع دوستان، آبروی عاشق به دست معشوق از میان برود، رواست؛ حتی اگر معشوق خون او را نیز بریزد، عاشق آن را با جان و دل می‌پذیرد.

مثال عاشق و معشوق شمع و پروانه‌ست / سر هلاک نداری مگرد پیرامون

رابطه‌ی عاشق و معشوق مانند رابطه‌ی پروانه و شمع است؛ پس اگر قصد جان‌باختن نداری، گرد معشوق مگرد.

بسوخت مجنون در عشق صورت لیلی / عجب که لیلی را دل نسوخت بر مجنون

مجنون در عشق چهره‌ی لیلی سوخت و از میان رفت؛ شگفتا که دل لیلی از سوختن و نابودی مجنون به درد نیامد.

چگونه وصف جمالش کنم که حیران را / مجال نطق نباشد که بازگوید چون

چگونه زیبایی او را وصف کنم، در حالی که انسان حیران و شیفته در برابر آن زیبایی، توان سخن گفتن و بیان چگونگی‌اش را ندارد؟

همین تغیر بیرون دلیل عشق بس است / که در حدیث نمی‌گنجد اشتیاق درون

همین دگرگونی و آشفتگی ظاهری برای اثبات عشق کافی است؛ زیرا شوق و اشتیاق درونی در سخن و بیان نمی‌گنجد.

اگر کسی نفسی از زمان صحبت دوست / به ملک روی زمین می‌دهد زهی مغبون

اگر کسی لحظه‌ای از همنشینی با دوست را با تمام پادشاهی و فرمانروایی بر زمین عوض کند، بسیار زیان‌کار و بی‌خرد است.

سخن دراز کشیدیم و همچنان باقیست / حدیث دلبر فتان و عاشق مفتون

سخن را بسیار ادامه دادیم، اما هنوز داستان دلبر فریبنده و عاشق شیفته به پایان نرسیده است.

جفای عشق تو چندان که می‌برد سعدی / خیال وصل تو از سر نمی‌کند بیرون

هر اندازه که بی‌وفایی و رنج عشق تو سعدی را آزار می‌دهد، خیال رسیدن و وصال تو را از سر بیرون نمی‌کند.

معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤