
سعدی-غزل شماره 444
یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم
زان دو لب شیرینت صد شور برانگیزم
گر قصد جفا داری اینک من و اینک سر
ور راه وفا داری جان در قدمت ریزم
بس توبه و پرهیزم کز عشق تو باطل شد
من بعد بدان شرطم کز توبه بپرهیزم
سیم دل مسکینم در خاک درت گم شد
خاک سر هر کویی بی فایده میبیزم
در شهر به رسوایی دشمن به دفم برزد
تا بر دف عشق آمد تیر نظر تیزم
مجنون رخ لیلی چون قیس بنی عامر
فرهاد لب شیرین چون خسرو پرویزم
گفتی به غمم بنشین یا از سر جان برخیز
فرمان برمت جانا بنشینم و برخیزم
گر بی تو بود جنت بر کنگره ننشینم
ور با تو بود دوزخ در سلسله آویزم
با یاد تو گر سعدی در شعر نمیگنجد
چون دوست یگانه شد با غیر نیامیزم
معنی بیتهای شعر
یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم
زان دو لب شیرینت صد شور برانگیزم
روزی از شدت عشق و شیدایی به زلف تو بیاویزم و با بوسه بر آن دو لب شیرینت، شور و غوغای بسیاری برپا کنم.
گر قصد جفا داری اینک من و اینک سر
ور راه وفا داری جان در قدمت ریزم
اگر قصد ستم و بیوفایی داری، من آمادهام و سرم در اختیار توست؛ اما اگر راه وفاداری را پیش بگیری، جانم را فدای قدمهایت میکنم.
بس توبه و پرهیزم کز عشق تو باطل شد
من بعد بدان شرطم کز توبه بپرهیزم
چه بسیار توبهها و پرهیزهایی که به سبب عشق تو از میان رفت؛ از این پس با خود پیمان میبندم که دیگر توبه نکنم و از عشق تو دست نکشم.
سیم دل مسکینم در خاک درت گم شد
خاک سر هر کویی بیفایده میبیزم
دل ناتوان و ارزشمندم در خاک آستان تو گم شده است؛ از این رو بیهوده خاک کوچهها و درگاههای دیگر را میپالایم و در جستوجوی آن میگردم.
در شهر به رسوایی دشمن به دفم برزد
تا بر دف عشق آمد تیر نظر تیزم
دشمن در شهر، رسوایی و بدنامی مرا آشکار و همهجا پراکنده کرد؛ از آن زمان که نگاه تیز و نافذ من به عشق تو اصابت کرد، عاشقیام بر همگان آشکار شد.
مجنون رخ لیلی چون قیس بنی عامر
فرهاد لب شیرین چون خسرو پرویزم
در عشق تو مانند قیسِ بنیعامر، شیفته و دیوانهوار دلباختهام و در عشق لب شیرینت همچون فرهادِ دلداده به شیرین هستم.
گفتی به غمم بنشین یا از سر جان برخیز
فرمان برمت جانا بنشینم و برخیزم
گفتی یا با غم و اندوه من بساز و بمان، یا از جان خود دست بشوی و برخیز؛ ای جان من، هر فرمانی بدهی اطاعت میکنم، مینشینم یا برمیخیزم.
گر بی تو بود جنت بر کنگره ننشینم
ور با تو بود دوزخ در سلسله آویزم
اگر بهشت بدون تو باشد، حتی بر بلندترین جای آن نمینشینم؛ و اگر دوزخ با تو باشد، با شوق در زنجیرهای آن آویخته میشوم.
با یاد تو گر سعدی در شعر نمیگنجد
چون دوست یگانه شد با غیر نیامیزم
اگر یاد تو چنان گسترده و بزرگ است که در شعر سعدی نمیگنجد، باز هم چون تو تنها محبوب منی، با هیچ کس و هیچ محبوب دیگری درنمیآمیزم.



