
سعدی-غزل شماره 443
وه که در عشق چنان میسوزم
که به یک شعله جهان میسوزم
شمع وش پیش رخ شاهد یار
دم به دم شعله زنان میسوزم
سوختم گر چه نمییارم گفت
که من از عشق فلان میسوزم
رحمتی کن که به سر میگردم
شفقتی بر که به جان میسوزم
با تو یاران همه در ناز و نعیم
من گنه کارم از آن میسوزم
سعدیا ناله مکن گر نکنم
کس نداند که نهان میسوزم
معنی بیتهای شعر
وه که در عشق چنان میسوزم
که به یک شعله جهان میسوزم
آه که در عشق چنان میسوزم که گویی با یک شعله، سراسر جهان را به آتش میکشم.
شمع وش پیش رخ شاهد یار
دم به دم شعله زنان میسوزم
همچون شمع، در برابر چهرهٔ معشوق زیبا، لحظهبهلحظه شعلهور میشوم و میسوزم.
سوختم گر چه نمییارم گفت
که من از عشق فلان میسوزم
از عشق سوختهام، اما جرئت نمیکنم آشکارا بگویم که از عشق فلان شخص در رنجم و میسوزم.
رحمتی کن که به سر میگردم
شفقتی بر که به جان میسوزم
بر من رحم کن، زیرا سرگردان و آشفتهام؛ به من شفقتی نشان بده، چون از درون و با تمام جان میسوزم.
با تو یاران همه در ناز و نعیم
من گنه کارم از آن میسوزم
یاران تو همگی در آسایش و نعمتاند، اما من که خود را گناهکار میدانم، از این محرومیت و رنج میسوزم.
سعدیا ناله مکن گر نکنم
کس نداند که نهان میسوزم
ای سعدی، اگر ناله نمیکنم، شکایت نکن؛ زیرا هیچکس نمیداند که در نهان و دور از چشم دیگران میسوزم.



