نبایستی هم اول مهر بستن همراه با معنی و تفسیر

نبایستی هم اول مهر بستن

سعدی-غزل شماره 512

 

نبایستی هم اول مهر بستن

چو در دل داشتی پیمان شکستن

به ناز وصل پروردن یکی را

خطا کردی به تیغ هجر خستن

دگربار از پری رویان جماش

نمی‌باید وفای عهد جستن

اگر کنجی به دست آرم دگر بار

منم زین نوبت و تنها نشستن

ولیکن صبر تنهایی محال است

که نتوان در به روی دوست بستن

همی‌گویم بگریم در غمت زار

دگر گویم بخندی بر گرستن

گر آزادم کنی ور بنده خوانی

مرا زین قید ممکن نیست جستن

گرم دشمن شوی ور دوست گیری

نخواهم دستت از دامن گسستن

قیاس آن است سعدی کز کمندش

به جان دادن توانی باز رستن

 

معنی بیت‌های شعر

نبایستی هم اول مهر بستن
چو در دل داشتی پیمان شکستن

اگر از همان ابتدا قصد شکستن پیمان را داشتی، نباید اصلاً مهر و محبت می‌ورزیدی.

به ناز وصل پروردن یکی را
خطا کردی به تیغ هجر خستن

پروردن و دلخوش کردن کسی با وعدهٔ وصال، و سپس آزردن او با شمشیر جدایی، کاری خطا بود.

دگربار از پری رویان جماش
نمی‌باید وفای عهد جستن

دیگر نباید از زیبارویان سبک‌سر و بی‌قرار، انتظار وفاداری به پیمان داشت.

اگر کنجی به دست آرم دگر بار
منم زین نوبت و تنها نشستن

اگر بار دیگر گوشه‌ای خلوت به دست آورم، این بار تصمیم دارم تنها بنشینم و از مردم کناره بگیرم.

ولیکن صبر تنهایی محال است
که نتوان در به روی دوست بستن

اما شکیبایی در تنهایی ممکن نیست؛ زیرا نمی‌توان درِ دل را به روی دوست بست.

همی‌گویم بگریم در غمت زار
دگر گویم بخندی بر گرستن

گاه می‌گویم در غم تو زاری‌کنان بگریم، و گاه می‌گویم که تو بر گریهٔ من بخندی.

گر آزادم کنی ور بنده خوانی
مرا زین قید ممکن نیست جستن

چه مرا آزاد کنی و چه بندهٔ خود بدانی، برای من رهایی از این بند عشق ممکن نیست.

گرم دشمن شوی ور دوست گیری
نخواهم دستت از دامن گسستن

چه با من دشمن شوی و چه مرا دوست بداری، من هرگز نمی‌خواهم دست از دامان تو بردارم.

قیاس آن است سعدی کز کمندش
به جان دادن توانی باز رستن

ای سعدی، گمان می‌رود که از کمند عشق او تنها با فدا کردن جان می‌توان رهایی یافت.

معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤