گر متصور شدی با تو در آمیختن همراه با معنی و تفسیر

گر متصور شدی با تو در آمیختن

سعدی-غزل شماره 511

 

گر متصور شدی با تو در آمیختن

حیف نبودی وجود در قدمت ریختن

فکرت من در تو نیست در قلم قدرتیست

کاو بتواند چنین صورتی انگیختن

کیست که مرهم نهد بر دل مجروح عشق

که‌ش نه مجال وقوف نه ره بگریختن

داعیه شوق نیست رفتن و باز آمدن

قاعده مهر نیست بستن و بگسیختن

آب روان سرشک و آتش سوزان آه

پیش تو باد است و خاک بر سر خود بیختن

هر که به شب شمع وار در نظر شاهدیست

باک ندارد به روز کشتن و آویختن

خوی تو با دوستان تلخ سخن گفتن است

چاره سعدی حدیث با شکر آمیختن

 

معنی بیت‌های شعر

گر متصور شدی با تو درآمیختن / حیف نبودی وجود در قدمت ریختن

اگر درآمیختن و یکی‌شدن با تو ممکن بود، آیا فدا کردن جان و هستی در راه تو دریغ و افسوس داشت؟

فکرت من در تو نیست در قلم قدرتیست / کاو بتواند چنین صورتی انگیختن

اندیشه و خیال من توانایی درک زیبایی تو را ندارد؛ آفرینش چنین چهره‌ای تنها از قلم قدرت خداوند ساخته است.

کیست که مرهم نهد بر دل مجروح عشق / که‌ش نه مجال وقوف نه ره بگریختن

چه کسی می‌تواند بر دل زخمیِ عشق مرهم بگذارد؛ دلی که نه فرصت آرام گرفتن دارد و نه راهی برای گریختن؟

داعیه شوق نیست رفتن و باز آمدن / قاعده مهر نیست بستن و بگسیختن

خواست و رسم عشق، رفتن و بازگشتن نیست؛ آیین محبت، پیوندی گسستنی و مهر و عهدی شکستنی نیست.

آب روان سرشک و آتش سوزان آه / پیش تو باد است و خاک بر سر خود بیختن

اشک روان و آه سوزان در برابر تو هیچ است؛ گریه و ناله در پیشگاه تو مانند باد و بر سر خود خاک پاشیدن، بیهوده و بی‌اثر است.

هر که به شب شمع وار در نظر شاهدیست / باک ندارد به روز کشتن و آویختن

هرکس شبانگاه چون شمع در برابر معشوقی زیبارو بسوزد، از کشته‌شدن و به دار آویخته‌شدن در روز بیمی ندارد.

خوی تو با دوستان تلخ سخن گفتن است / چاره سعدی حدیث با شکر آمیختن

عادت تو این است که با دوستان سخنان تلخ بگویی؛ چارهٔ سعدی آن است که سخنان خود را با شیرینی و لطف درآمیزد.

معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤