
سعدی-غزل شماره 436
گر به رخسار چو ماهت صنما مینگرم
به حقیقت اثر لطف خدا مینگرم
تا مگر دیده ز روی تو بیابد اثری
هر زمان صد رهت اندر سر و پا مینگرم
تو به حال من مسکین به جفا مینگری
من به خاک کف پایت به وفا مینگرم
آفتابی تو و من ذره مسکین ضعیف
تو کجا و من سرگشته کجا مینگرم
سر زلفت ظلمات است و لبت آب حیات
در سواد سر زلفت به خطا مینگرم
هندوی چشم مبیناد رخ ترک تو باز
گر به چین سر زلفت به خطا مینگرم
راه عشق تو دراز است ولی سعدی وار
میروم وز سر حسرت به قفا مینگرم
معنی بیتهای شعر
گر به رخسار چو ماهت صنما مینگرم / به حقیقت اثر لطف خدا مینگرم
ای معشوق، هرگاه به چهرهی همچون ماهت نگاه میکنم، در حقیقت نشانهای از لطف و زیبایی خداوند را میبینم.
تا مگر دیده ز روی تو بیابد اثری / هر زمان صد رهت اندر سر و پا مینگرم
برای آنکه چشمم از چهرهی تو نشانی بیابد، هر لحظه بارها از سر تا پا به تو نگاه میکنم.
تو به حال من مسکین به جفا مینگری / من به خاک کف پایت به وفا مینگرم
تو با ستم و بیمهری به حال من بینوا نگاه میکنی، اما من با وفاداری و ارادت، حتی به خاک پای تو مینگرم.
آفتابی تو و من ذره مسکین ضعیف / تو کجا و من سرگشته کجا مینگرم
تو مانند خورشیدی و من ذرهای ناچیز و ناتوانم؛ میان مقام تو و حال آشفتهی من تفاوتی بسیار است.
سر زلفت ظلمات است و لبت آب حیات / در سواد سر زلفت به خطا مینگرم
گیسوی تو مانند تاریکیهای ژرف و لب تو همچون آب زندگیبخش است؛ من در سیاهی گیسویت سرگشته و حیران مینگرم.
هندوی چشم مبیناد رخ ترک تو باز / گر به چین سر زلفت به خطا مینگرم
چشم سیاه و دلباختهام نباید بار دیگر چهرهی روشن و زیباروی تو را ببیند، اگر در خم و شکن گیسویت به خطا و از روی حیرت نگاه میکنم.
راه عشق تو دراز است ولی سعدیوار / میروم وز سر حسرت به قفا مینگرم
راه عشق تو طولانی و دشوار است، اما همچون سعدی در این راه پیش میروم و با حسرت، پیوسته به پشت سر و گذشته مینگرم.



