
سعدی-سایر اشعار
شماره 22
به هیچ باغ نبود آن درخت مانندش
که تندباد اجل بیدریغ برکندش
به دوستی جهان بر که اعتماد کند
که شوخ دیده نظر با کسی ست هر چندش
به لطف خویش خدایا روان او خوش دار
بدان حیات بکن زین حیات خرسندش
نمرد سعد ابوبکر سعد بن زنگی
که هست سایه ی امیدوار فرزندش
گر آفتاب بشد سایه همچنان باقی ست
بقای اهل حرم باد و خویش و پیوندش
همیشه سبز و جوان باد در حدیقه ی ملک
درخت دولت بیخآور برومندش
یکی دعای تو گفتم یکی دعای عدوت
بگویم آن را گر نیک نیست مپسندش
هر آن که پای خلاف تو در رکیب آورد
به خانه باز رود اسب بیخداوندش