شکر و فضل خدای عزّ و جل

سعدی-سایر اشعار

شماره 23

 

شکر و فضل خدای عزّ و جل

که امیر بزرگوار اجل

شرف خاندان و دولت و ملک

خانه تحویل کرد و جامه بدل

دیوش از راه معرفت می‌برد

مَلَکش بانگ زد که لاتفعل

نیک بختان به راحت ماضی

نفروشند عیش مستقبل

حاصل لهو ولعب دنیا چیست

نام زشت و خمار و جنگ و جدل

جای دیگر نعیم بار خدای

چشمه ی سلسبیل زند منبل

نه تو بازآمدی که بازآورد

حسن توفیقت از خطا و زلل

غرقه را تا یکی نگیرد دست

نتواند برآمدن ز وحل

تا نگویی اناالذی یسعی

ای برادر هوالذی یقبل

بندگان سرکشند و بازآرد

دست اقبال سیف دین و دول

همه شمعند پیش این خورشید

همه پروانه گرد این مشعل

لاجرم چون ستاره راست بود

نتواند که کژ رود جدول

فکر من چیست پیش همت او

نخل کوته بود به پای جبل

زحل و مشتری چنان نگرند

پایه ی قدرت ای بزرگ محل

که یکی از زمین نگاه کند

به تامل به مشتری و زحل

سعدیا قصه ختم کن به دعا

انّ خیرالکلام قلّ و دل

دوستانت چو بوستان بادند

دشمنانت چو بیخ مستاصل

همه کامی و دولتی داری

چه دعا گویم ای امیر اجل

دشمنت خود مباد و گر باشد

دیده بردوخته به تیر اجل

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها