
سحاب اصفهانی – غزل شماره 219
خواهد هزار زنده ز غیرت شود هلاک
گاهی پس از هلاکم اگر بگذرد به خاک
شد چاک سینه ی فلک از آه ما بترس
آهی که بر فلک رود از سینه های چاک
ای روز من ز دست تو چون طره ی تو تار
وی عشق من به روی تو چون دامن تو پاک
از دیده اشک من ز غمت رفته تا سمک
وز سینه آهم از ستمت رفته تا سماک
هر لحظه بیشتر شود آهم ز درد تو
این است هر دمم اثر آه دردناک
اندیشه داشتم که جدا سازدم ز دوست
اکنون مرا ز دشمنی آسمان چه باک
هر شامگه سحاب به تقبیل خاکِ پاش
از اوج چرخ مهر درافتد به روی خاک



