بار در بزم وصال تو شب تار فراق - ادبستان شعر پارسی % %

بار در بزم وصال تو شب تار فراق

سحاب اصفهانی – غزل شماره 218

بار در بزم وصال تو شب تار فراق

چون ندارم چه کنم گر نکشم بار فراق؟

چاره ی درد گر از شربت وصلش نکند

غیر مردن چه بود چاره ی بیمار فراق؟

از گل وصل رسد نکهت دیگر به مشام

هر کسی را که خلیده است به دل خار فراق

شب وصلم ز یکی شمع بود روشن و هست

شمعها زآتش آهم به شب تار فراق

همه عمرم به فراقش بگذشت و نگذاشت

مرهمی بر دل افگار دل افگار فراق

مرهم وصل علاجش نکند زخمی را

که به دل میرسد از خنجر خونخوار فراق

گویی از روز نخستین سلب عمر سحاب

دست خیاط قضا دوخته از تار فراق

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤