گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت

حافظ-غزل شماره 83
گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت
ور ز هندوی شما بر ما جفایی رفت رفت
برق عشق ار خرمن پشمینه پوشی سوخت سوخت
جور شاه کامران گر بر گدایی رفت رفت
در طریقت رنجش خاطر نباشد می بیار
هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت
عشقبازی را تحمل باید ای دل پای دار
گر ملالی بود بود و گر خطایی رفت رفت
گر دلی از غمزه ی دلدار باری برد برد
ور میان جان و جانان ماجرایی رفت رفت
از سخن چینان ملالتها پدید آمد ولی
گر میان همنشینان ناسزایی رفت رفت
عیب حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه
پای آزادی چه بندی گر به جایی رفت رفت
معنی بیت های نخستین
1. گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت / ور ز هندوی شما بر ما جفایی رفت رفت:
اگر از پیچ و تاب زلف سیاه تو خطایی سر زد، گذشت. و اگر از خال هندوی تو بر ما جفایی رفت، آن هم گذشت. حافظ با این بیت به گذرا بودن رنجشهای عاشقانه اشاره میکند و میگوید همهی این ناملایمات در برابر زیبایی معشوق ناچیز است.
2. برق عشق ار خرمن پشمینه پوشی سوخت سوخت / جور شاه کامران گر بر گدایی رفت رفت:
اگر برق عشق، خرمن وجود صوفیای را سوزاند، سوخت و گذشت. و اگر ستم شاه خوشبخت بر گدایی رفت، آن هم گذشت. این بیت نشان میدهد که همهی مصائب دنیوی موقتی هستند و پایدار نمیمانند.
3. در طریقت رنجش خاطر نباشد می بیار / هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت:
در راه عشق نباید دل آزرد، پس می بیار. هر کدورتی که میبینی، چون صفایی آید، خواهد رفت. حافظ در اینجا بر اهمیت شادی و گذشت در مسیر عشق تأکید میکند.
معنی بیت های پایانی
4. عشقبازی را تحمل باید ای دل پای دار / گر ملالی بود بود و گر خطایی رفت رفت:
ای دل، باید تحمل عشق را داشته باشی. اگر ملالی پیش آمد، بود و گذشت. اگر خطایی رخ داد، رفت و تمام شد. این بیت حکمت شکیبایی در راه عشق را بیان میکند.
5. گر دلی از غمزه ی دلدار باری برد برد / ور میان جان و جانان ماجرایی رفت رفت:
اگر دل از نگاه ناز معشوق آزرده شد، برد و گذشت. و اگر میان عاشق و معشوق ماجرایی پیش آمد، رفت و تمام شد. حافظ در اینجا ناپایداری مشکلات عاشقانه را یادآور میشود.
6. از سخن چینان ملالتها پدید آمد ولی / گر میان همنشینان ناسزایی رفت رفت:
اگرچه سخنچینان ملالتهایی پدید آوردند، اما هر ناسزایی که میان دوستان پیش آید، خواهد گذشت. این بیت بر اهمیت حفظ دوستیها علیرغم حرف مردم تأکید دارد.
7. عیب حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه / پای آزادی چه بندی گر به جایی رفت رفت:
ای واعظ، عیب حافظ را مگیر که او از خانقاه بیرون رفت. چرا پای آزادی را میبندی؟ اگر کسی به جایی رفت، رفت و تمام شد. این بیت پایانی عصیان حافظ در برابر قیدوبندهای ریاکارانه را نشان میدهد و بر آزادی روح انسان تأکید میکند.
تفسیر شعر
غزلیات حافظ شیرازی – ادبستان شعر پارسی
واژگان دشوار : مصراع بیت ها ابیات تحلیل بررسی همراه با معنا مفهوم شعر شرح کامل.



