گل بی رخِ یار خوش نباشد

حافظ-غزل شماره 163
گل بی رخِ یار خوش نباشد
بی باده بهار خوش نباشد
طرف چمن و طواف بستان
بی لاله عذار خوش نباشد
رقصیدن سرو و حالت گل
بی صوتِ هزار خوش نباشد
با یار شکرلب گل اندام
بی بوس و کنار خوش نباشد
هر نقش که دست عقل بندد
جز نقش نگار خوش نباشد
جان نقد محقر است حافظ
از بهر نثار خوش نباشد
معنی بیت های نخستین
۱. گل بی رخِ یار خوش نباشد / بی باده بهار خوش نباشد:
گل بدون چهره ی یار، خوشایند نیست و بهار بدون شراب، لطفی ندارد. حافظ در این بیت به این نکته اشاره میکند که زیباییهای طبیعت بدون حضور معشوق و نشاط شراب، ناقص و بیمعناست. گل نماد زیبایی است که بدون دیدار یار، رنگ میبازد، و بهار که فصل نشاط است، بدون می، شور و حالی ندارد.
۲. طرف چمن و طواف بستان / بی لاله عذار خوش نباشد:
گردش در چمن و بستان، بدون حضور لالههای رخسارمانند (معشوق)، خوشایند نیست. شاعر با اشاره به لاله که نماد شادی و شراب است، تأکید میکند که طبیعت بدون نشانههای معشوق، جذابیت خود را از دست میدهد. طواف بستان نیز کنایه از جستوجوی معنا و زیبایی است که بدون حضور یار، ناتمام میماند.
۳. رقصیدن سرو و حالت گل / بی صوتِ هزار خوش نباشد:
رقص سرو و شادابی گل، بدون آواز پرندگان (یا نغمههای شادی)، لطفی ندارد. حافظ در این بیت به هماهنگی عناصر طبیعت اشاره میکند و میگوید که زیباییهای ظاهری مانند رقص سرو و شکوفههای گل، بدون همراهی موسیقی زندگی (صدای پرندگان یا شراب و شعر)، ناقص است. “صوت هزار” ممکن است اشاره به آواز بلبل یا نغمههای نشاطآور داشته باشد.
معنی بیت های پایانی
۴. با یار شکرلب گل اندام / بی بوس و کنار خوش نباشد:
همنشینی با یاری که لبهای شیرین و اندامی مانند گل دارد، بدون بوسه و آغوش، خوشایند نیست. این بیت صراحتاً به لذتهای عاشقانه اشاره میکند و میگوید که حتی در حضور معشوق، اگر این نزدیکی و ارتباط جسمانی نباشد، لذتی کامل حاصل نمیشود. حافظ با صراحت، از نیاز انسان به محبت جسمانی و عاطفی سخن میگوید.
۵. هر نقش که دست عقل بندد / جز نقش نگار خوش نباشد:
هر تصویری که عقل و خرد خلق کند، به جز تصویر معشوق، خوشایند نیست. در این بیت، حافظ به محدودیتهای عقل در درک زیباییهای واقعی اشاره میکند. از نظر او، تمام دستاوردهای فکری و هنری بشر، در برابر زیبایی حقیقی معشوق، ناچیز و بیمعناست. “نقش نگار” نماد زیبایی مطلق و حقیقی است که فراتر از درک عقلانی است.
۶. جان نقد محقر است حافظ / از بهر نثار خوش نباشد:
ای حافظ، جان تو مانند نقدی بیارزش است و برای فدا کردن در راه معشوق، شایسته نیست. این بیت پایانی نشاندهنده فروتنی شاعر در برابر معشوق است. حافظ با اینکه جان خود را بیارزش میخواند، در واقع به این نکته اشاره میکند که عشق واقعی آنقدر ارزشمند است که هر فدایی در برابر آن ناچیز است. “نثار” کردن جان در راه عشق، از نظر او حتی لذتبخش هم نیست، چرا که جانش درخور این فداکاری نیست.
تفسیر شعر
غزلیات حافظ شیرازی – ادبستان شعر پارسی
واژگان دشوار : مصراع بیت ها ابیات تحلیل بررسی همراه با معنا مفهوم شعر شرح کامل.



