آمده نو به شحنگی، در دلم آرزوی تو
وحشی بافقی- غزل شماره 349 آمده نو به شحنگی، در دلم آرزوی تو منصبِ پاسبانیم ،داده به گِردِ کوی تو چیست اشاره چون زیَم؟ حکم چه میکند بگو؟ در بد و نیکِ عشقِ من، ردّ و قبولِ خوی تو پای فرشته چون مگس، برده فرو در انگبین خنده که شهد ریخته در رهِ گفت … ادامه



