نوبهار آمد ولی بی‌دوستان در بوستان

وحشی بافقی- غزل شماره 338

نوبهار آمد ولی بی‌دوستان در بوستان

آتشین میلی ست در چشمم نهالِ ارغوان

تا گل سوری بخندد ساقیِ بزمِ بهار

ریخت در جام زمرد فامِ خیری زعفران

غنچه کی خندد به روی بلبل شب زنده‌دار؟

گر نیندازد نسیمِ صبح خود را در میان

بر سر هر شاخِ گل مرغی خوش الحان و مرا

مُهرِ خاموشیست چون برگِ شقایق بر زبان

غنچه با مرغ سحر خوان سرگران گردیده بود

از کناری بادِ صبح انداخت خود را در میان

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها