بایگانی‌های لیلی و مجنون نظامی - صفحه 4 از 6 - ادبستان شعر پارسی

مجنون چو شنید بوی آزرم

نظامی گنجوی – لیلی و مجنون – شماره 32 عتاب کردن مجنون با نوفل مجنون چو شنید بوی آزرم کرد از سر کین کمیت را گرم با نوفل تیغ‌زن برآشفت کی از تو رسیده جفت با جفت احسنت زهی امیدواری به زین نبود تمام کاری این بود بلندی کلاهت؟ شمشیر کشیدن سپاهت؟ این بود حساب … ادامه

نوفل ز چنین عتاب دلکش

نظامی گنجوی – لیلی و مجنون – شماره 31 جنگ کردن نوفل با قبیله لیلی نوفل ز چنین عتاب دلکش شد نرم چنانکه موم از آتش برجست و به عزم راه کوشید شمشیر کشید و درع پوشید صد مرد گزین کارزاری پرنده چو مرغ در سواری آراسته کرد و رفت پویان چون شیر سیاه جنگ … ادامه

روزی دو به دو نشسته بودند

نظامی گنجوی – لیلی و مجنون – شماره 30 عتاب کردن مجنون با نوفل روزی دو به دو نشسته بودند شادی و نشاط می‌فزودند مجنون ز شکایت زمانه بیتی دو سه گفت عاشقانه کای فارغ از آه دردناکم بر باد فریب داده خاکم صد وعده ی مهر داده بیشی با نیم وفا نکرده خویشی پذرفته … ادامه

لیلی پس پرده ی عماری

نظامی گنجوی – لیلی و مجنون – شماره 29 رسیدن نوفل به مجنون لیلی پس پرده ی عماری در پرده‌دری ز پرده داری از پرده نام و ننگ رفته در پرده نای و چنگ رفته نقل دهن غزل سرایان ریحانی مغز عطر سایان در پرده ی عاشقان خنیده زخم دف مطربان چشیده افتاده چو زلف … ادامه

فهرست کش نشاط این باغ

نظامی گنجوی – لیلی و مجنون – شماره 28 خواستاری ابن‌سلام لیلی را فهرست کش نشاط این باغ بر ران سخن چنین کشد داغ کآنروز که مه به باغ می‌رفت چون ماه دو هفته کرده هر هفت گل بر سر سرو دسته بسته بازار گلاب و گل شکسته زلفین مسلسلش گره‌گیر پیچیده چو حلقه‌های زنجیر … ادامه

چون پرده کشید گل به صحرا

نظامی گنجوی – لیلی و مجنون – شماره 27 رفتن لیلی به تماشای بوستان چون پرده کشید گل به صحرا شد خاک به روی گل مطرا خندید شکوفه بر درختان چون سکه روی نیکبختان از لاله ی سرخ و از گل زرد گیتی علم دو رنگ بر کرد از برگ و نوا به باغ و … ادامه

سر دفتر آیت نکویی

نظامی گنجوی – لیلی و مجنون – شماره 26 در احوال لیلی سر دفتر آیت نکویی شاهنشه ملک خوبرویی فهرست جمال هفت پرگار از هفت خلیفه جامگی خوار رشک رخ ماه آسمانی رنج دل سرو بوستانی منصوبه گشای بیم و امید میراث ستان ماه و خورشید محراب نماز بت‌پرستان قندیل سرای و سرو بستان هم … ادامه

کبکی به دهن گرفت موری

نظامی گنجوی – لیلی و مجنون – شماره 25 حکایت کبکی به دهن گرفت موری می‌کرد بر آن ضعیف زوری زد قهقهه مور بیکرانی کای کبک تو این چنین ندانی شد کبک دری ز قهقهه سست کاین پیشه ی من نه پیشه ی توست چون قهقهه کرد کبک حالی منقار ز مور کرد خالی هر … ادامه

مجنون به جواب آن شکرریز

نظامی گنجوی – لیلی و مجنون – شماره 24 جواب دادن مجنون پدر را مجنون به جواب آن شکرریز بگشاد لب طبرزد انگیز گفت ای فلک شکوه‌مندی بالاترت از فلک بلندی شاه دمن و رئیس اطلال روی عرب از تو عنبرین خال درگاه تو قبله ی سجودم زنده به وجود تو وجودم خواهم که همیشه … ادامه

چون دید پدر به حال فرزند

نظامی گنجوی – لیلی و مجنون – شماره 23 پند دادن پدر مجنون را چون دید پدر به حال فرزند آهی بزد و عمامه بفکند نالید چو مرغ صبحگاهی روزش چو شبی شد از سیاهی گفت ای ورق شکنج دیده چون دفتر گل ورق دریده ای شیفته چند بیقراری وی سوخته چند خامکاری چشم که … ادامه

چون گشت به عالم این سخن فاش

نظامی گنجوی – لیلی و مجنون – شماره 22 آگاهی پدر مجنون از قصه قبیله لیلی چون گشت به عالم این سخن فاش افتاد ورق به دست اوباش کز غایت عشق دلستانی شد شیفته نازنین جوانی هر نیک و بدی کزو شنیدند در نیک و بدی زبان کشیدند لیلی ز گزاف یاوه‌گویان در خانه ی … ادامه

چون رایت عشق آن جهانگیر

نظامی گنجوی – لیلی و مجنون – شماره 21 بردن پدر مجنون را به خانه کعبه چون رایت عشق آن جهانگیر شد چون مه لیلی آسمان گیر هر روز خنیده نام‌تر گشت در شیفتگی تمام‌تر گشت هر شیفتگی کز آن نورد است زنجیر بر صداع مرد است برداشته دل ز کار او بخت درمانده پدر … ادامه