بایگانی‌های لیلی و مجنون نظامی - ادبستان شعر پارسی

شاها ملکا جهان پناها

نظامی گنجوی – لیلی و مجنون – شماره 68 خت کتاب به نام شروانشاه شاها ملکا جهان پناها یک شاه نه بل هزار شاها جمشید یکم به تخت‌گیری خورشید دوم به بی‌نظیری شروانشه کیقباد پیکر خاقان کبیر ابوالمظفر نی شروانشاه بل جهانشاه کیخسرو ثانی اختسان شاه ای ختم قران پادشاهی بی‌خاتم تو مباد شاهی روزی … ادامه

مجنون ز جهان چو رخت بربست

نظامی گنجوی – لیلی و مجنون – شماره 67 آگاهی قبیله مجنون از وفات وی مجنون ز جهان چو رخت بربست از سرزنش جهانیان رست بر مهد عروس خوابنیده خوابش بربود و بست دیده ناسود درین سرای پر دود چون خفت مع‌الغرامه آسود افتاده بماند هم بر آن حال یک ماه و شنیده‌ام که یک … ادامه

انگشت کش سخن سرایان

نظامی گنجوی – لیلی و مجنون – شماره 66 وفات مجنون بر روضه لیلی انگشت کش سخن سرایان این قصه چنین برد به پایان کان سوخته خرمن زمانه شد خرمنی از سرشک دانه دستاس فلک شکست خردش چون خرد شکست باز بردش زآنحال که بود زارتر گشت بی‌زورتر و نزارتر گشت جانی ز قدم رسیده … ادامه

طغرا کش این مثال مشهور

نظامی گنجوی – لیلی و مجنون – شماره 65 زاری کردن مجنون در مرگ لیلی طغرا کش این مثال مشهور بر شقه چنان نبشت منشور کز حادثه ی وفات آن ماه چون قیس شکسته دل شد آگاه گریان شد و تلخ تلخ بگریست بی گریه ی تلخ در جهان کیست آمد سوی آن حظیره جوشان … ادامه

شرط است که وقت برگ‌ریزان

نظامی گنجوی – لیلی و مجنون – شماره 64 صفت رسیدن خزان و درگذشتن لیلی شرط است که وقت برگ‌ریزان خونابه شود ز برگ ریزان خونی که بود درون هر شاخ بیرون چکد از مسام سوراخ قاروره آب سرد گردد رخساره ی باغ زرد گردد شاخ آبله هلاک یابد زر جوید برگ و خاک یابد … ادامه

هر نکته که بر نشان کاریست

نظامی گنجوی – لیلی و مجنون – شماره 63 وفات یافتن ابن سلام شوهر لیلی هر نکته که بر نشان کاریست در وی به ضرورت اختیاریست در جنبش هر چه هست موجود درجی است ز درجهای مقصود کاغذ ورق دو روی دارد کآماجگه از دو سوی دارد زین سوی ورق شمار تدبیر زانسوی دگر حساب … ادامه

مجنون چو هلال در رخ او

نظامی گنجوی – لیلی و مجنون – شماره 62 پاسخ مجنون به سلام بغدادی مجنون چو هلال در رخ او زد خنده و داد پاسخ او کای خواجه ی خوب ناز پرورد ره پر خطر است باز پس گرد نه مرد منی اگرچه مردی کز صد غم من یکی نخوردی من جز سر دام و … ادامه

دانای سخن چنین کند یاد

نظامی گنجوی – لیلی و مجنون – شماره 61 آشنا شدن سلام بغدادی با مجنون دانای سخن چنین کند یاد کز جمله ی منعمان بغداد عاشق پسری بد آشنا روی یک موی نگشته از یکی موی هم سیل بلا بدو رسیده هم سیلی عاشقی چشیده دردی کش عشق و درد پیمای اندوه نشین و رنج … ادامه

آیا تو کجا و ما کجاییم؟

نظامی گنجوی – لیلی و مجنون – شماره 60 غزل خواندن مجنون نزد لیلی آیا تو کجا و ما کجاییم؟ تو زان که‌ای و ما تراییم؟ ماییم و نوای بی نوایی بسم الله اگر حریف مایی افلاس خران جان فروشیم خز پاره کن و پلاس پوشیم از بندگی زمانه آزاد غم شاد به ما و … ادامه

لیلی نه که لعبت حصاری

نظامی گنجوی – لیلی و مجنون – شماره 59 خواندن لیلی مجنون را لیلی نه که لعبت حصاری دز بانوی قلعه عماری گشت از دم یار چون دم مار یعنی به هزار غم گرفتار دلتنگ چو دستگاه یارش در بسته‌تر از حساب کارش در حلقه رشته گره‌مند زندانی بند گشته بی‌بند شویش همه روزه داشتی … ادامه

چون شاهسوار چرخ گردان

نظامی گنجوی – لیلی و مجنون – شماره 58 آگاهی مجنون از وفات مادر چون شاهسوار چرخ گردان میدان بستد ز هم نبردان خورشید ز بیم اهل آفاق قرابه ی می‌نهاد بر طاق صبح از سر شورشی که انگیخت قرابه شکست و می برون ریخت مجنون به همان قصیده خوانی می‌زد دهل جریده‌رانی می‌راند جریده … ادامه

مادر چو ز دور در پسر دید

نظامی گنجوی – لیلی و مجنون – شماره 57 دیدن مادر مجنون را مادر چو ز دور در پسر دید الماس شکسته در جگر دید دید آن گل سرخ زرد گشته وآن آینه زنگ خورد گشته اندام تنش شکسته شد خرد زاندیشه ی او به دست و پا مرد گه شست به آب دیده رویش … ادامه