بایگانی‌های لیلی و مجنون نظامی - صفحه 2 از 6 - ادبستان شعر پارسی

روزی ملکی ز نامداران

نظامی گنجوی – لیلی و مجنون – شماره 56 حکایت روزی ملکی ز نامداران (1) می‌رفت به رسم شهریاران بر خانه ی زاهدی گذر داشت کان زاهد از آن جهان خبر داشت آمد عجبش که آن جوانمرد ماواگه خود خراب چون کرد پرسید ز خاصگان خود شاه کاین شخص چه می‌کند در این راه؟ خوردش … ادامه

صراف سخن به لفظ چون زر

نظامی گنجوی – لیلی و مجنون – شماره 55 آمدن سلیم عامری خال مجنون به دیدن او صراف سخن به لفظ چون زر در رشته چنین کشید گوهر کز نقد کنان حال مجنون پیری سره بود خال مجنون صاحب هنری حلال‌زاده هم خاسته و هم اوفتاده در نام سلیم عامری بود در چاره‌گری چو سامری … ادامه

بود اول آن خجسته پرگار

نظامی گنجوی – لیلی و مجنون – شماره 54 نامه مجنون در پاسخ لیلی بود اول آن خجسته پرگار نام ملکی که نیستش یار دانای نهان و آشکارا کو داد گهر به سنگ خارا دارای سپهر و اخترانش دارنده ی نعش و دخترانش بینا کن دل به آشنایی روز آور شب به روشنایی سیراب کن … ادامه

چون باز گشاد نامه را بند

نظامی گنجوی – لیلی و مجنون  شماره 53 مفاد نامه لیلی به مجنون چون باز گشاد نامه را بند بود اول نامه کرده پیوند این نامه به نام پادشاهی جان زنده کنی خرد پناهی داناتر جمله کاردانان دانای زبان بی‌زبانان قسام سپیدی و سیاهی روزی ده جمله مرغ و ماهی روشن کن آسمان به انجم … ادامه

روزی و چه روز عالم افروز

نظامی گنجوی – لیلی و مجنون – شماره 52 رسیدن نامه لیلی به مجنون روزی و چه روز عالم افروز روشن همه چشمی از چنان روز صبحش ز بهشت بردمیده بادش نفس مسیح دیده آن بخت که کار ازو شود راست آن روز به دست راست برخاست دولت ز عتاب سیر گشته بخت آمده گر … ادامه

چون دید که آن بحار خیزان

نظامی گنجوی – لیلی و مجنون – شماره 51 نیایش مجنون به درگاه یزدان چون دید که آن بحار خیزان هستند ز موج خود گریزان (1) دانست کزان خیال بازی کارش نرسد به چاره سازی نالید در آن که چاره ساز است از جمله وجود بی‌نیاز است گفت ای در تو پناهگاهم در جز تو … ادامه

چون مشتری از افق برآمد

نظامی گنجوی – لیلی و مجنون – شماره 50 نیایش مجنون با مشتری چون مشتری از افق برآمد با او ز در دگر درآمد کای مشتری ای ستاره ی سعد ای در همه وعده صادق‌الوعد ای در نظر تو جانفزایی در سکه ی تو جهان گشایی ای منشی نامه ی عنایت بر فتح و ظفر … ادامه

مجنون ز سر نظاره سازی

نظامی گنجوی – لیلی و مجنون – شماره 49 نیایش مجنون با زهره مجنون ز سر نظاره سازی می‌کرد به چرخ حقه‌بازی بر زهره نظر گماشت اول گفت ای به تو بخت را معول ای زهره ی روشن شب‌افروز ای طالع دولت از تو پیروز ای مشعله ی نشاط جویان صاحب رصد سرود گویان ای … ادامه

رخشنده شبی چو روز روشن

نظامی گنجوی – لیلی و مجنون – شماره 48 نیایش کردن مجنون به درگاه خدای تعالی رخشنده شبی چو روز روشن زو تازه فلک چو سبز گلشن از مرسله‌های زر حمایل زرین شده چرخ را شمایل سیاره به دست بند خوبی بر نطع افق به پای کوبی بر دیو شهاب حربه رانده “لاحول ولا” ز … ادامه

در قصه شنیده‌ام که باری

نظامی گنجوی – لیلی و مجنون – شماره 47 حکایت در قصه شنیده‌ام که باری بود است به مرو تاجداری در سلسله داشتی سگی چند دیوانه فش و چو دیو در بند هر یک به صلابت گرازی برده سر اشتری به گازی شه چون شدی از کسی بر آزار دادیش بدان سگان خونخوار هرکس که … ادامه

صاحب خبر فسانه پرداز

نظامی گنجوی – لیلی و مجنون – شماره 46 انس مجنون با وحوش و سباع صاحب خبر فسانه پرداز زین قصه خبر چنین کند باز کان دشت بساط کوه بالین ریحان سراچه ی سفالین از سوگ پدر چو باز پرداخت آواره به کوه و دشت می‌تاخت روزی ز طریده گاه آن دشت بر خاک دیار … ادامه

روزی ز قضا به وقت شبگیر

نظامی گنجوی – لیلی و مجنون – شماره 45 آگاهی مجنون از مرگ پدر روزی ز قضا به وقت شبگیر می‌رفت شکاریی به نخجیر بر نجد نشسته بود مجنون چون بر سر تاج دُرّ مکنون صیاد چو دید بر گذر شیر بگشاد در او زبان چو شمشیر پرسید ورا چو سوگواران کای دور از اهل … ادامه