ما را سر زلف یار می باید، نیست
مهستی گنجوی – رباعی شماره 67 ما را سر زلف یار می باید، نیست صبری و دلی به کار می باید، نیست اندوه که در میان نمی باید، هست دلدار که در کنار می باید ، نیسـت
مهستی گنجوی – رباعی شماره 67 ما را سر زلف یار می باید، نیست صبری و دلی به کار می باید، نیست اندوه که در میان نمی باید، هست دلدار که در کنار می باید ، نیسـت
مهستی گنجوی – رباعی شماره 66 (1) ما را به دم پیر نگه نتوان داشت در حجره ی دلگیر نگه نتوان داشت آن را که سر زلف چو زنجیر بود در خانه به زنجیر نگه نتوان داشت واژگان دشوار: 1-این شعر به مولانا، بنت البخاریه و عایشه مقریه نیز منسوب است !
مهستی گنجوی – رباعی شماره 65 (1) گیسو به سر زلف تو در خواهم بست تا بنشینی چو دوش نگریزی مست پیش از مستی هر آنچم اندر دل هست میگویم تا باز نگویی شد مست واژگان دشوار:1-این شعر در نزهة المجالس به قاضی منسوب است .
مهستی گنجوی – رباعی شماره 64 (1) گفتی که مرا بی تو بسی غمخواره است بی رشوت و پاره از توام صد چاره است گر رشوه طلب کنی، مرا .ون رشوه است ور پاره طلب کنی، مرا .س پاره است واژگان دشوار: 1– نقاطی که با نقطه چین نشان داده ایم، دور از ادب … ادامه
مهستی گنجوی – رباعی شماره 63 گفتی که بدین رخان زیبا که مراست چون خلد، وثاق تو بخواهم آراست امروز در این زمانه آن زهره که راست؟ تا گوید کان خلاف گفتی با راست
مهستی گنجوی – رباعی شماره 62 گفتم که لبم به بوسه ای مهمان است گفتا که بهای بوسه ی من جان است عقل آمد و در پهلوی من زد انگشت یعنی که خموش، بیع … که ارزان است (1) واژگان دشوار:1– این مصراع در نسخه اصلی محو شده و تا همین حد قابل خواندن … ادامه
مهستی گنجوی – رباعی شماره 61 (1) کار از لب خشک و دیده ی تر بگذشت تیر ستمت ز جان و دل بر بگذشت آبیم نمود بس تنک آتش عشق چون پای بر آن نهادم از سر بگذشت واژگان دشوار:1– این شعر در نزهة المجالس به “سیدمرتضی” منسوب است.
مهستی گنجوی – رباعی شماره 60 (1) .س چاه عقیقیست، پناهی دهدت (2) وز بالش نقره تکیه گاهی دهدت نه نقطه ی سیماب چو ریزی در وی نه ماه شود چهارده ماهی دهدت واژگان دشوار: 1-این شعر با اندکی تغیر، به نام خاقانی نیز ثبت شده است. 2-قسمتی که با نقطه چین نوشته شده، دور … ادامه
مهستی گنجوی – رباعی شماره 59 قصاب یکی دنبه برآورد ز پوست در دست گرفت و گفت وه وه! چه نکوست با خود گفتم که غایت حرصش بین با این همه دنبه، دنبه میدارد دوست
مهستی گنجوی – رباعی شماره 58 قاضی چو زنش حامله شد زار گریست گفتا ز سر قهر که این واقعه چیست من پیرم و .یر من نمی خیزد هیچ (1) وین قحبه نه مریم است، این بچه ی کیست واژگان دشوار:1-قسمتی که با نقطه چین نوشته شده، دور از ادب بود به ناچار آن … ادامه
مهستی گنجوی – رباعی شماره 57 صحّاف پسر که شهره ی آفاق است چون ابروی خویشتن به عالم طاق است با سوزن مژگان بکند شیرازه هر سینه که از غمّ دلش اوراق است
مهستی گنجوی – رباعی شماره 56 شبها که به ناز با تو خفتم همه رفت دُرها که به نوک مژه سفتم همه رفت آرام دل و مونس جانم بودی رفتی و هر آنچه با تو گفتم همه رفت