بایگانی‌های غزل ملاهادی - صفحه 5 از 16 - ادبستان شعر پارسی

ز اشک و آه اندر بوته ی تصعید و تقطیرم

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 141 ز اشک و آه اندر بوته ی تصعید و تقطیرم اگر باور نداری بین ز اشک سرخ اکسیرم مشو سرپیچ چون زلف شب آسایت حذر فرما ز افغان سحرگاه و ز دود آه شبگیرم بشارت ای گروه کودکان دیوانه ای آمد حذر ای معشر فرزانگان بگسیخت زنجیرم هوای … ادامه

اگر فرزانه ام بهر چه از زلفت در اغلالم؟

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 140 اگر فرزانه ام بهر چه از زلفت در اغلالم؟ اگر دیوانه ام چون بی نصیب از سنگ اطفالم؟ دل من نی همین زان ماه مهر آسا نیاساید غمی از نو رسد هر دم از این چرخ کهنسالم ندارم شوق پرواز گلستان با هم آوازان خوشا وقتی که در … ادامه

چو لاله بی گل روی تو داغم

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 139 چو لاله بی گل روی تو داغم بود زهر از فراقت در ایاغم چه در کعبه چه در دیر و خرابات تو را جویا تو را اندر سراغم درون تیره ام را ده فروغی کز این ظلمت سرا بخشد فراغم شبم تار و ره مقصود نایاب چه باشد … ادامه

فغان که سخت به افسوس می رود ایام

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 138 فغان که سخت به افسوس می رود ایام نه جام باده به دور و نه دور چرخ به کام نه غیر بر سر صلح و نه چرخ بر سر مهر نه بخت تیره مساعد نه یار وحشی رام ببرد از دلم آن زلف بی‌قرار، قرار ربود چشم دلارام … ادامه

گَرَم صدبار میرانی مدامت مدح گو باشم

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 137 گَرَم صدبار میرانی مدامت مدح گو باشم وگر خون مرا ریزی همانت خاک کو باشم به خون آلوده ی تیغ وی ام، همدم مده غسلم بدین تقریب شاید روز محشر سرخ رو باشم به ملک عشق گر من بی سر و پایم مکن عیبم که در میدان عشقت … ادامه

تحمل از غم تو یا ز روزگار کنم

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 136 تحمل از غم تو یا ز روزگار کنم به غیر آنکه خورم خون دل چه کار کنم اگر عناصر این نه فلک ورق گردد غمت رقم نشود گر چه اختصار کنم به طول روز قیامت شبی ببایستی که با تو من گله از درد انتظار کنم به بزم … ادامه

برد رویت هوس رؤیت گل از یادم

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 135 برد رویت هوس رؤیت گل از یادم کرد سرو قدت از سرو چمن آزادم خط و خال تو چو بر لوح دلم نقش ببست نقش هر صورت زیبنده ببرد از یادم به جز از درس غم عشق نیاموخت مرا روز اول که سبق پیش نهاد استادم آتشین روی … ادامه

شد وقت آنکه باز هوای چمن کنم

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 134 شد وقت آنکه باز هوای چمن کنم آمد بهار و فکر شراب کهن کنم حاشا که با جمال جهانگیر عارضت نظاره جانب گل و برگ سمن کنم در دوزخ از خیال توام دست میدهد دوزخ به یاد روی تو گلشن شکن کنم بهر نثار مقدم تو هر دم … ادامه

علی صدغ لیلی تهب النسیم

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 133 علی صدغ لیلی تهب النسیم از این غصه دل اوفتاده دو نیم هر آن کس که چشم تو را دید گفت الا ان هذا لسحر عظیم رقیبش به ما بر سر خشم بود قنا ربنا ذالعذاب الالیم بهاران شد و میدمد گل ز شاخ فدعنی و کاساً رحیقاً … ادامه

تو را چون مهر با غیر است و اسرار نهانی هم

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 132 تو را چون مهر با غیر است و اسرار نهانی هم برو! ارزانی او باد این لطف زبانی هم مرا یک جرعه می از دستت ای ساقی بسی خوشتر ز شهد و شکر مصری ز آب زندگانی هم چو نقش صورت زیبنده ات ای رشک مهرویان نبسته خامه … ادامه

دهید شیشه ی صهبای سالخورده به دستم

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 131 دهید شیشه ی صهبای سالخورده به دستم کنون که شیشه ی تقوای چند ساله شکستم کتاب و خرقه و سجاده رهن باده نمودم به تار چنگ زدم  چنگ و تار سبحه گسستم فتاده لرزه بر اندام من ز جلوه ی ساقی خدا نکرده مبادا فتد پیاله ز دستم … ادامه

هست در سینه سل بدیده سبل

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 130 هست در سینه سل بدیده سبل زین طعامی که کرده خصم دغل گه شدش یوم لیل و لیلش یوم بوم آسا زهی ضلال و زلل گه ز امکان برد به واجب پی گه نهد از حدوث طرح جدل آنکه از هستیش نمود اثبات بیند امکان حدوث وضع علل … ادامه