
حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 139
چو لاله بی گل روی تو داغم
بود زهر از فراقت در ایاغم
چه در کعبه چه در دیر و خرابات
تو را جویا تو را اندر سراغم
درون تیره ام را ده فروغی
کز این ظلمت سرا بخشد فراغم
شبم تار و ره مقصود نایاب
چه باشد گر بر افروزی چراغم؟
نه از گل بشکفد خاطر نه از باغ
نه از مل وا شود دل نه ز راغم
هوای یار باشد در سر اسرار
غرور عشق پیچد در دماغم